وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بسم تعالی
همانطور که از اسم مسابقه مشخص هست، به برترین دیالوگ این هفته جوایز اهدا خواهد شد.
تنها رعایت یک موضوع برای شرکت در این مسابقه مهم است
«لطفاً دیالوگ انتخاب شده از آثار خودتون باشه»
آثار شامل: رمان، داستان، رمان کوتاه، داستان کوتاه، داستانک، فیلم نامه، فن فیکیشن و...
📌در همین تاپیک با ذکر عنوان اثر ارسال کنید

📌جوایز:
۱_ نفر اول: 40 سکه
۲_ نفر دوم: 30 سکه
۳_ نفر سوم: 20 سکه

📌زمان ارسال:
9 تا 15 خرداد
 
آخرین ویرایش:
(زخمی سرما )

اگه ساکت بمونی زندگی رو باختی.
 
تاکسیدرمیست

تیزی چاقو را محکم روی دستش فشار داد. گوشت دستش شکافت و خون سرازیر شد.
درد داشت ولی او یک تاکسیدرمیست بود. خونسرد مثل همیشه لب زد:
ــ عدالت، اون‌جوری نیست که تو فکر می‌کنی. عدالت، گاهی سال‌ها صبر می‌کنه. بعد میاد و مثل سوزن، آروم می‌زنه به قلب آدمایی که فکر می‌کردن فراموش شده.
فرهاد از آن طرف خط، با صدایی بریده گفت:
ــ اگه فکر می‌کنی با کشتن آدم‌ها می‌تونی اون شب‌ها رو برگردونی… اشتباه می‌کنی. منم زخم خوردم. منم بدون انتخاب، گیر افتادم. تو دنبال دشمنی… ولی من فقط یه پسربچه بودم، مثل تو!
تاکسیدرمیست چند ثانیه سکوت کرد. بعد، لبخند زد. نه از سر شادی، از جنس درک. از جنس تسلیم.
ــ شاید واسه همین تو رو زنده نگه داشتم، فرهاد. چون تو فرق داری با اون بقیه.
تو قراره بفهمی… که زخم‌های بچگی، همیشه با خودشون یه جسد میارن.
 
وقتی شب تولدش، پرسش آرزویت چیست به گوشش خورد، این که انقدری زندگی اش بی ارزش است که نزاشته آرزویی از کودکی داشته باشد، در ذهنش مانند آواری فرو ریخت:)
 
وقتی شب تولدش، پرسش آرزویت چیست به گوشش خورد، این که انقدری زندگی اش بی ارزش است که نزاشته آرزویی از کودکی داشته باشد، در ذهنش مانند آواری فرو ریخت:)
این برای کدوم اثر شماست؟
لطفا عنوان اثرتون رو هم بگید.
 
⭕تاپیک فردا شب بسته میشه و موارد ارسالی به مرحله نقد و داوری میرن. اگر قصد شرکت دارید، نهایتا تا فردا شب دیالوگتون رو بفرستید⭕
 
«اولاش نمی‌تونستم باور کنم همچین کاری کردی. نشسته بودم تو خونهٔ سرد و تاریکمون و زل زده بودم به در. همه به هم می‌گفتن رفته… تنهات گذاشته… تمومش کن! دست خودم نبود افشین، باورم نمی‌شد! شاید می‌تونستم نامردی مادرمو باور کنما، ولی بی‌معرفتی تو رو نه. جوری برام عزیز بودی و نفسم به نفست بند بود که حس می‌کردم یه عزیز از دست دادم. می‌دونستم رفتی و قراره یه جا دیگه بدون من به زندگیت ادامه بدی، اما بند بند تنم جوری درد می‌کرد که انگار مردی و خودم زیر خاک دفنت کردم. با خودم می‌گفتم میای… برمی‌گردی… می‌گفتم اگه من این قدر دوسش دارم و از دوریش دارم جون می‌دم. پس اونم نمی‌تونه بدون من به این آسونی دووم بیاره. ولی دووم آوردی!»
.
.
«سه سال اول هنوز امیدوار بودم. زندگیتو دنبال می‌کردم. سرت گرم کارت بود و موفق بودی، همون زندگی بود که همیشه دوست داشتی. بازیگری! ولی چه بازی آخه؟! تو نقش مرده‌ها! هر روز مردن از زندگی کردن با من خیلی بهتر بود!؟»



هر دو دیالوگ از داستان کوتاه قرار است بمیرم
 
سلام و درود خدمت همگی
ممنون از همه‌ی کسانی‌ که شرکت کردن -118-"{}

نتیجه‌ و رتبه‌بندی چالش به این شرح می‌باشد:

نفراول » @HADIS.HPFHADIS.HPF عضو تأیید شده است.

نقاط قوت: تفاوت صدای شخصیت‌ها به خوبی نشان داده‌شده. زیرمتن قوی هستش و تقریبا هیچ کلمه‌ و عبارت اضافه‌ای وجود نداره
(۴۰سکه)


نفر دوم » @Mansi
[ دیالوگ دوم در نظر گرفته شده ]
نقاط قوت: زیرمتن قویه. به دلیل اینکه کمی در قالب مونولوگ هستش و صدای دوم وجود نداره، رتبه دوم رو کسب کرد.
(۳۰سکه)


نفر سوم » @:)MAHAK
نقاط قوت: کوتاهه ولی شعارگونه هستش.
(۲۰سکه)



داور و منتقد: @AlirixAlirix عضو تأیید شده است.



جوایز تا شب اهدا خواهد شد.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین