شعر °اشعار تک بیتی°

در دلِ تنگم اگر مهر تو گنجد ، چه عجب
تنگنای دل من ... وسعتِ صحرا دارد
 
کمی من را بخواه اما برای مدتی بسیار ...
که من از هرکه میخواهد مرا بسیار میترسم
 
شکوه‌ کردی که چرا با دگران می‌خندی
غافلی‌ ... با همه تعریف تو‌ را می‌کردم
 
رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود
می رود عمر ولی، خنده به لب باید زیست
 
باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است
عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است
 
  • یک نفس باقی‌ست دنیا را، غنیمت دان دمی
    کز پسِ این پرده کس آگاه از انجام نیست

    — عمر خیام
 
ما زآغاز و ز انجام جهان بی خبریم
اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است
 
  • یارب این آتش که در جان من است
    سرد کن زان سان که در جانِ سیاوش بود

    — فردوسی
 
من بی تو در غریب‌ترین شهر عالمم
بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟!
 
  • دانی که چرا خانهٔ حق گشته دل آدمی
    چون آینه‌ای ساخته‌اندش ز صفا

    — پروین اعتصامی
 
عقب
بالا پایین