محفل ادبی [ حرف دل آدم های معمولی ]

.
یادت باشـه
همـه ی آدما اولـش با قـدرت و
شـور و شـوقِ زیـادی وارد ِ
رابطـه میشـن

همـه اولش کُلی برنامـه می چینن
کلی امیـد و آرزو دارن
یه عالمـه رویـا میسـازن
کلی احسـاس دارن و
یه عالـم حرفهـای عاشــقانه
به هـم میـزنن و خلاصـه
خیلی همـه چی خوبـه

اما مهــم ایـنه وسطاش
که رسیـدی بلـد باشی
جوری باهـاش حرف بزنی
که دلش نشـکنه
بـلد باشـی باهـاش با احتـرام
رفتـار کنی و مثل همـون اول
دوسـتش داشـته باشی

مهــم اینه حتی اگه
باهاش به مشـکل خـوردی
ساختـن و مونــدن رو
بلـد باشی

مهــم ایـنه جااا نزنـی
دوبـار بخونـش ...

#ژیلا_معصومی
 
تو میتونی از آدمها متنفر باشی ، اما حق نداری باهاشون کاری کنی که از خودشون متنفر بشن
«مراقب حرفهامون باشیم »
 
اونی که بعد عصبانیت زود برمیگرده پیشت،
نمیتونه بدون تو زندگی کنه،
ازدستش نده..
 
تاپیک مکالمات روزانه نداریم؟؟


خانم همسایه: بزرگ شدی میخوای چکاره بشی؟!
دخترم: میخوام کوچک بشم..
من: منم همینطور..
 
آخرین ویرایش:
احترام،
لطف نیست
بخشی از اصالته!
کسی که با همه‌ی بی‌معرفتیات
بازم حرمتت رو نگه‌می‌داره،
نه وظیفشه
نه محتاجته
نه ازت حساب می‌بره،
از اصالت و بزرگیشه!
انسان‌های بزرگ
هرگز اصالتشون رو زیرِ پا نمی‌ذارن!
🌱
 
اگه زخمت رو درمان نکنی به کسایی زخم
میزنی که نقشی توی زخمی کردنت نداشتن.
 
این جماعت را که می‌بینی بسی بازیگرند
وقت غم با هم غریبه وقت شادی یاورند
چون که پای سودشان آید روزی در میان
در فروش آدمی از تاجران، تاجرترند.
 
🌱

میدونی ؟
یه دوره‌ای از زندگی می‌رسه که دیگه از خودِ درد خسته نمی‌شی؛ از توضیح دادنش به این و اون خسته می‌شی.

به جایی می‌رسی که هر بار یکی ازت می‌پرسه: «خوبی؟» دلت می‌خواد فقط بشینی و سکوت کنی. نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشی؛ اتفاقاً اون‌قدر حرف روی دلت تلنبار شده که هیچ واژه‌ای از پسِ روایتش برنمیاد.

بعد شروع می‌کنی توی ذهنت شمردن... دیروز گفتم خوب نیستم... چند روز پیش هم گفتم... قبل‌ترش هم اعتراف کردم که خسته‌ام. با خودت می‌گی مگه آدم تا کِی می‌تونه زخم‌هاشو برای این و اون به نمایش بذاره؟ مگه چند بار می‌شه فرو ریخت؟

برای همین، یه لبخند رو صورتت می‌کاری؛ لبخندی که از هر گریه‌ای غمگین‌تره. سرت رو بالا می‌گیری و آروم می‌گی: «خوبم...»

نه چون حالِ دلت خوب شده؛ نه... چون یه حقیقتِ تلخ رو یاد گرفتی؛ اینکه خیلی‌ها فقط سؤالِ «خوبی؟» رو حفظن، اما حوصله‌ی شنیدنِ حقیقت رو ندارن. اونا جوابِ کوتاه می‌خوان، نه قصه‌ی بلندِ دلِ شکسته.

از یه جایی به بعد، آدم دیگه دردش رو پنهون نمی‌کنه که قوی به نظر برسه؛ پنهونش می‌کنه چون می‌فهمه هیچ‌کس قرار نیست بارِ غمش رو از دوشش برداره. پس سکوت می‌کنه، لبخند می‌زنه و هر روز، تیکه‌ای از خودش رو بی‌صدا به خاک می‌سپاره.

و غم‌انگیزترین جای ماجرا اینجاست...
اون روزی که دیگه «خوبم» یه دروغ نیست؛ یه عادت می‌شه.
عادتی که پشتش، قلبی ایستاده که مدت‌هاست فریاد زدن رو فراموش کرده و فقط یاد گرفته، بی‌صدا بشکنه.

علیرضاسوئدی
🌱🌻
 
«بیا کنارِ هم درستش کنیم»،
«بیا با هم پیشرفت کنیم»،
«بیا با هم خوش بگذرونیم»،
«بیا با هم حالمون خوب باشه»،
«بیا باهم حالمون بد باشه»،
«بیا انتخاب هم باشیم تا ابد»،
«بیا بسازیم با هم»،
من به‌شدت اهلِ این جمله‌هام؛
دوره‌ی خیلی کارا و بهونه ها خیلی وقته تموم شده.
 
از آن پس دیگر با غم نجنگیدم؛ کنارش نشستم، مثل دو مسافری که می‌دانند تا پایان راه هیچ یک از دیگری جدا نخواهد شد. :)
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Tiam.R
عقب
بالا پایین