شعر [ یه شعر به نفر قبلیت هدیه بده ]

  • در نگاهِ خلق، از دیوانگان کم نیستم
    فکرِ زخمی دیگرم، دنبال مرهم نیستم
    ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
    از تواضع سر به‌ زیر انداختم؛ خم نیستم
    لطف خورشید است اگر از ماه نوری می رسد
    آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم، نیستم!
    شیشه ای نازک‌دلم؛ اما بدان ای سنگ‌دل
    خرد شد هرکس که می‌پنداشت محکم نیستم.
    حسین دهلوی
 
  • ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم،
    عشق از لیلی و صبر از کوه کن آموختیم،
    گریه از مرغ سحر، خودسوزی از پروانه‌ها...
    صد سرا ویرانه شد، تا ساختن آموختیم
    #شهریار
 
من صدای نفسِ باغ در این ظلمتِ شنبه‌ام
من صدایِ شکستنِ تنهاییِ یک گلِ پیاده‌رو

من صدایِ شکستنِ بغضِ شیشه
من صدایِ چکیدنِ اشکِ شوقِ آسمان

صدایِ چکیدنِ آب از ناودان
صدایِ افتادنِ یک برگ

صدایِ نفس کشیدنِ شب
من صدایِ آب، صدایِ زندگی‌ام...
 
  • نه بیمارم نه خوشحالم
    نه از حالم خبر دارم
    گهی با جان گهی با دل
    گهی از هر دو بیزارم
    گهی خوشحال و خندانم
    گهی از درد بی تابم
    چه غوغایی ست در این عالم
    که گه از شور در سازم
    گهی با غصه دمسازم
    گهی بیدار ولی خوابم
    گهی در خواب و هوشیارم
    گهی بیگانه از خویشم
    گهی بیگانه هم خویشم
    گهی با جان در آمیزم
    گهی بادل نمی سازم
    گهی تا عرش می تازم
    گهی با ذره می سازم
    گهی چون تندرو طوفان
    گهی هم نم نم باران
 
همه هستیِ من آیه‌ای‌ست
که مرا به تکرارِ تو می‌خواند،
و اگر تو نباشی،
زمین در خوابِ سردِ خویش می‌ماند.
من دوباره زاده می‌شوم،
و جهان سرشار از دیدن می‌شود.
 
  • سهراب سپهری
    نه ما میمانیم
    نه اندوه!
    و نه هیچ یک از مردم این آبادی
    به حباب نگران لب یک رود قسم
    و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
    غصه هم میگذرد!🌱🌚
 
اگر از من پرسیدند
در این روزگارِ شلوغ چه می‌کنی؟
خواهم گفت:
«من خطِ پایانِ تمامِ انتظارها هستم.»
 
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده بسی رفت
شــادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
عقب
بالا پایین