محفل ادبی [خوانـدنشـان می چـسبد !]

روزگار دزد ماهری است .
شادی را زیر بالش خود مخفی می کند ملحفه ای از غم بر روی ما می کشد .
ساکنان رنجیده زمین از شدت یاس ٬کوهانی از غم را به دوش می کشند .
در اتاق ٬ حسرت ها در هم می غلتند ...


رقیه کریمی (رها)
 
در آغوش می گیرم
ساعت بی تو بودن را
عقربه هایی که
دلتنگی را نشان من می دهند
و جای تو همیشه خالی است
برای شنیدن آهنگ انتظار
که ثانیه شمار
برایم می نوازد


مجید رفیع زاد
 
  • من خودم بودم. صاف‌تر از آینه!
  • ناراحت نمی‌شدم یا اگر می‌شدم سریع یادم می‌رفت.
  • به کسی آزار نمی‌رساندم. از دیگران توقع نداشتم. شادی دیگران شاد، و با ناراحتی آنان غمگین می‌شدم. بی‌دلیل دیگران را دوست داشتم و به آنها عشق می‌ورزیدم.
  • کسی اینهارا به من یاد نداد؛ اینها در ذاتِ من نهادینه شده بود. همانطور در ذاتِ همه ی انسان‌ها.
  • اما خودمان خرابش کردیم!
به قلم @NAHIT , از دلنوشته‌ی منی که دیگر نبود
 
از اولین روزی که اومدی توی زندگیم
فکر نمیکردم انقدر همه چی خوب پیش بره
اومدی و شدی اولین و اخرین دلیل زندگی
دلیل نفس کشیدن
شدی بود و نبودم
انگیزم برای بیدار شدنم
وقتایی که دل و دماغ برای هیچ کاری ندارم
تو تنها کسی هستی که میتونم از جونم براش مایه بذارم و خسته نشم
از اولین روزی که دارمت تا همین الان حتی یک لحظه ام برام تکراری و عادی نشدی
و قول میدم تا اخرین روزی که زندم، قلبم، وجودم، روحم برای توعه
و مراقبتم، چون توی اوج تاریکی
تو واسم روشنایی شدی و نور دادی به زندگیم
همیشه پیشتم

#پسری ♡
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
عقب
بالا پایین