*~*خاطرات ترسناک کاربران*~*

:hmmm:سه روز پیش تو خونه نشسته بودم و داشتم فیلم میدیدم و تنها بودم ...در خونه باز بود ..
فیلم داشت به اوجش میرسید که دروازه ی خونمون محکم بهم برخورد کرد و همزمان در خونه هم بسته شد و یکی با صدای مامانم میکوبید به درو بلند بلند اسممو صدا میزد..اولش ترسیدم..با ترس رفتم درو باز کردم کسی نبود رفتم تو حیاط دیدم اونجا هم کسی نیست...برگشتم خونه صدای تلوزیونو زیاد کردم نشستم ادامه فیلمو دیدم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
هیچی بدتر از این نیست که توی جنگل گم بشی.
شبم همونجا سر کنی اونم به مدت سه روز
اما اگر دوست دارید
شب رویایی رو تجربه کنید
بهتون پیشنهادش می کنم
???
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
سال ۱۳۹۵ ما توی یک خونه رفتیم
کلا فضای خونه خیلی تاریک بود، توی پذیرایی یک مبل تک نفره ی قهوه سوخته بود.
یک شب ساعت ۴ شب اینا بود و جسیکا سگمون از اتاق بیرون دوید و رو به روی اون مبله نشست و پارس کرد چند بار دوباره تو اتاقمون بردیمش ولی بازم رفت از یکی از کسی شنیدیم که خیلی قدیم یک زن و شوهر بودن که همیشه باهم دعوا میکرد یه روز زنه شوهر رو با مایتابه میکشه و بعدش خودکشی میکنه، بخاطر همین سگمون پارس میکرد چون سگ ها روح و جن رو میبینن
تازه بعضی از تکه های رمان غموض هم از همین داستان نوشتم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ترسناکترین اتفاق زندگیم این بود که خوابیده بودم داشتم یه خوابی میدیدم که زیاد مفهومی نداشت شبیه فیلم سینمایی بود که من نقش یکی از افرادشو به عهده داشتم سعی کردم از خواب بلند شم چون خیلی می ترسیدو وجالبیش اینجاست که خودمم میدونستم خوابم ولی هرکاری کردم نه تونستم بدنمو تکون بدم ونه چشمامو باز کنم :nusenuse:وقتی همه خوابم تموم شد از جام پریدم نفس نفس میزدم ولی نه میدونستم اونجا کجاست خودم کیم اصلا دخترم یا پسر وخیلیم می ترسیدم بعد یه ربع بیست دقیقه به خودم اومدم وهمه چی یادم اومد??:sisi2:
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
همینه که گاهی یه نفر رو در کنار خودتون حس کنید و ظاهرش رو کمی ببیند، برگردید ببینید هیچ کس نیست... کفایت می‌کنه!
یادمه یه بار هم خواهرم با من بحث کرد و سرم فریاد کشید. یک صدایی از پشت پرده خونمون گفت:نچ نچ نچ
سکته رو زدم! اما خنده‌ای هم کردم.(چقدر هوامو داشت)ههه??
خواهرمم دیگه از کنارم تکون نمی‌خورد..
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Neko
مسافرت بودیم، رفتیم تو یه مدرسه که اونجا بمونیم هیچ کس تو مدرسه نبود فقط خانواده ما و سرایدار مدرسه بود
خلاصه شب شده بود وپدرم داشت با سرایدارِ حرف میزد یه دفعه دیدیم صدای آب از حمام میاد بعدش صدای چند نفر
تا صبح بیدار موندیم و به این صداها گوش کردیم:aiwan_light_vampire:
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Neko
۶ سالم بود با دختر عموم رفتیم قبرستون...کنار قبرا غسالخونه بود...دمه غروب بود باد میزد:facepalm:هیچی دیگه باد زد در غسالخونه باز شد و ما داخلشو دیدم بعد محکم به دیوار خورد...دوتامون مثله سکته ایا شده بودیم?
 
آخرین ویرایش:
موضوع از عنوان تاپیک مشخصه,
اتفاقات ترسناکی که براتون افتاده رو اینجا تعریف کنید Sisi3. Gif
(اتفاق ترسناک حتما لازم نیست به جن و اینجور چیزا ربط داشته باشهSisi3. Gif)​
ماشین ازم رد شد اما بهم نخورد(فکرشو کنین)
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
:sisi3:خاطرات ترسناک که زیاد دارم

ولث یکیش اینه که
با دختر عموم رفتیم باغ بعد رفتیم تویه آلاچیق کثیف و خالی
یهو باد شدید وزید یه صدای جیغ وحشتناک اومد
ما جیغ زدیم رفتیم بیرون :meparto:
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
خواهر کوچیکم وقتی بچه بود بردمش حموم من ۱۳ سالم بود اون ۳ سالش بود کف مالیدم به بدنش بعد بردمش زیر دوش یه لحظه بازوشو ول کردم لیف رو بردارم نمی‌دونم چیکار کرد که پاش لیز خورد و سرش خورد به دیوار حموم? زد زیر گریه و... الهی بمیرم براش از اون روز به بعد اصلا دیکه نبردمش حموم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین