*~*خاطرات ترسناک کاربران*~*

تو خونه تنها بودم از تنبلیم درو قفل نمیکنم هر کیم بخواد بیاد کلید میندازه
یبار تو اتاقم بودم دوبار صدا کلید انداختن اومد اما در باز نشد???
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وای وحشتناک ترین اتفاق زندگیم وقتی بود که تازه وارد مدرسه شده بودم، فکر می‌کردم حالا دیگه خیلی بزرگ شدم?
توی مدرسه با دوستام شرط بستیم که هرکی بره توی انباریه مدرسه ( که حتما می‌دونید چقدر ترسناکه) قوی تره.
من رفتم چشمتون روز بد نبینه اینا در رو قفل کردن و رفتن حالا من نزدیک به نیم ساعت که زنگ تفریح بود توی انباری موندم و جیغ زدم.
از اون موقع از فضای بسته و تاریک خیلی می‌ترسم??
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
یک روز خونه تنها بودم؛ صدای بابام اومد درحالی که هیچکی خونه نبود...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Mehasaintit

کاربر خودمانی
کاربر انجمن
نوشته‌ها
نوشته‌ها
403
پسندها
پسندها
88
امتیازها
امتیازها
28
سکه
0
یه روز خونه تنها بودم
تو آینه ی ساعت قدی جای خودم مامانم بود با چهره ی ترسیده دیدم
خیلی حس بدی بود هرگز فراموشش نمیکنم-!??
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین