ای صبا با ساکنانِ شهرِ یزد از ما بگوحافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
میتپد از یاد عشق، دلُ جان و جهانای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
منزل آن مه عاشقکش عیار کجاست؟