⚜️
کابوسِ کالباس آدمیزاد و خواهرمادرِ کَنه!
شماره دوم - گزارشی رسمی از خوانندهنماها و مخاطبهای صوری
✧✦✧✦✧
☑
بخش اول: طلوع و سقوط یک خبر
هماکنون که قلم به دست گرفتهایم، در مسلخ خبر قبلی خود نشستهایم. گویی آن خبر خردادی، مثل مهمان ناخوانده آمد، چای یخزدهاش را خورد و بعد – خوانده یا ناخوانده – از صفحهٔ تاریخ پاک شد. شماره اول از اخبار میلوی افسانهای آنقدر که برایش ذوق داشتیم و فکر میکردیم قرار است «بترکاند» نبود و ظاهراً فقط خودش ترکید. آن هم در میان سکوتی هردمبیل از توجهها!
📌
اما خواننده فرار میکند، یا اثر بیجان است؟
وضعیت نبود خواننده آنچنان بغرنج به نظر میرسد که باید نگران سرانه مطالعه در سطح انجمن بود. میان دلمشغولیهای امتحانات پایان سال و کنکورِ مرگبُرده، سؤالهای بسیاری از این خوانندههای صوری، ذهن ما را به خودش مشغول کرده.
📌واقعاً ما به کافه آمدهایم که چه کار کنیم؟
✧✦✧✦✧
☑
بخش دوم: یاسکا فرصتها را میرباید!
درست وسط همین ناامیدی – وقتی فکر میکردیم که دیگر خبری برای نوشتن نمانده – یک گفتوگوی عجیب دستگیرمان شد؛ ذوقی تمام وجودمان را سرشار کرد.
در اوج نبود خواننده
ملیکا بانو (ملقب به
@هویار )، دست روی دست نگذاشته و دیشب در پیامی تهدیدآمیز به
@وانیـلྉ (ملقب به وانیلا) نوشت:
«خب حالا که از تعطیلات برگشتی، رمان من را کی شروع میکنی؟»
وانیلا نیز در حالی که قطره عرقی بر جبین داشت، پاسخ داد:
«یعنی خدا شاهد است من از کل دنیا متواری بشوم، باز هم تو در یک روستای دورافتاده جایی مرا خِفت میکنی و میگویی: رمان من را کی شروع میکنی؟!»
اما هویار که کم نیاورده بود، همچنان مصمم پای خود را لای درِ نمایهای گذاشت که وانیلا میخواست ببندد و گفت: «میدانی به من چه میگویند قشنگم،
خواهرمادرِ کَنه. تو اگر از عزرائیل هم جان سالم به در ببری، از من هرگز – و عمراً – نتوانی فرار کنی. زود باش، منتظرم شروع کنی.»
وانیلا که چارهای نداشت و زورش هم نمیرسید، در را رها کرد، نبضش را گرفت و گفت: «عزیزم، رمانت مناسب سن من نیست. من هنوز شبها کابوسِ
کالباس آدمیزاد میبینم. تروماتیزه شدم!»
هویار لینک «یاسکا» را با نُه صفحه (هول و هوش، ۹۰ پارت) توی بغل وانیلا کوبید و گفت: «البته که میل خودت است، ولی تنها راه نجات تو، خواندن
یاسکا است ولاغیر. شده خودم هر شب برای اینکه کابوس نبینی بیایم لالایی بخوانم و بروم، ولی تو باید آن را بخوانی...»
و طی آخرین گزارشاتی که از این گفت و گو داریم گویا وانیلا در
مرکز اصلاح و تربیت خوانندگان فراری زندانی است و تاکنون دو صفحه (حدود ۲۰ پارت) را مطالعه کرده.
اما سوال اصلی اینجاست: اصلأ چه اهمیتی دارد؟ آخرِ این خبر را اول بخوانید یا اولش را آخر؟ مطلب که کم و زیاد نمیشود، فقط پس و پیش شده...
بالاخره که همین خوانندههای صوری هم یک روزی یادشان میافتد که چرا به صفحه روزنامه ژورنال سر میزنند.