این همه تگ کردید ... مرسی ^^
از اولین کسی که به ذهنم میرسه تگ میکنم؛
@حورا روزِ اولی که عضو شد به من با گریه گفت «به خدا من خنگ نیستم ولی نمیدونم کار با اینجا چجوریه». من واقعاً اون زمان خندهم گرفت ولی چیزی که باعث شد جذبش بشم یکی نگارِ اوتیسم بود و دوم هم اون متنهای کوتاهی که قبلِ هر پست قرار میداد. نمیدونم هنوز هم مینویسی یا نه. نمیدونم چه خبر از رمانت. نمیدونم. من تو ارتباط برقرار کردن واقعاً داغونم ولی خب در همین حد که بگم «خوش به حالِ کسایی که دارنت».
@N.DARDAN چیزی که در موردش آرامشبخشه، پیج اینستاگرامشه که پــر پـــر پــر از حسّ خـــوب و رنگی رنگیه و من واقعاً دوستش دارم. ما خیــلی دعوا کردیم. خیلی. دایرکتِ ما شاهدِ خیلی چیزاست و خیلی لفت دادنا و وُیسها و غیبت کردنای گروهی و زنگهای چند ساعته و فانتزیامون و اینا ولی چیزی که آخرش از تو برای من مونده اینه نگار؛ «یعنی میشه تا ابد همینجوری رفیق بمونیم؟» که سرِ جریان وصیتنامه گفتی. من اون موقع چیزی نگفتم ولی تهِ دلم میگم که «امیدوارم بمونیم» =)
@ReaL_fiSH من عــاشقِ فینفین کردناتم وقتی که میخوای ویس بگیری. و هیچوقت هم مایع دستشویی و خمیر دندونت رو فراموش نمیکنم انقدی که از چنلت برداشتم گذاشتم تو پیامهای ذخیره شده : )) حس میکنم رابطهمون هیچوقت شبیهِ آدمیزاد نبوده با اینکه من خایلی فال این لاوم باهات؛ ولی میخوام بگم خـایلی قدرِ خودت و داشتنِ خودت رو بدون، خیلی دفعهها گفتم تو و مهد از کسایی هستین که هیچوقت تکراری نمیشید. تکراری نمیشید چون کاملاً خودتونید. #منحصربهفردها
@ida حقیقتی هست که نمیدانی؛ اوایل یا من حوصله نداشتم یا من حوصله نداشتم یا من حوصله نداشتم؛ به هر حال از این سه حالت خارج نیست ولی خب اوایل وقتی پیام میدادی تو پروفایلم، با خستگی و کرختی جواب میدادم و پیش خودم میگفتم «گاد دمن... یه آدم چطوری میتونه انقدر ابله باشه، که تو این اوضاعِ (...)ـیِ زندگی، بتونه انقدر خوشحال باشه؟» ولی خب در همین حد بگم که الان اگه بخوام آپولو هم هوا کنم، میذارمش کنار تا اول جوابِ تو رو بدم. حتی اگه قرار باشه برات استیکرِ هارهار بفرستم هم، اولویتم شدی. همیشه شـاد باش آیدا. همیشه بخند. شاید تو درست فکر کنی و این اوضاعِ (...)ـیِ زندگی، به خندههای من و تو به تَرَکِ دیوار احتیاج داشته باشه!
@ex_vk این قضیهی تناسخ کاش واقعیت داشت، چون من خیلی محتاجم به اینکه عقل و طرزِ فکری شبیهِ تو داشته باشم و شاید بهتر باشه یه مدت جابهجا شیم تا تو یکم با روحِ مزخرفِ من زجر بکشی. بهترین موضوع در موردِ تو اینه که به شکلِ عجیبی همیشه خوبی. همیشه خوبی. همیــشه خوبی! همیشه توی عالیترین حالتِ خودتی ملیکا این واقعاً عجیبه. آها اینم بگم الان که دارم اینو مینویسم چهارم بهمنه و دقیقاً فردا صبح بازم امتحانِ عربی دارم. پر از خاطره. فی امان الله. یه چیز دیگه هم بگم؛ تو جزءِ کسایی بودی که وقتی داشتم لیستِ تلگرامِ شلوغم رو پاک میکردم، یه آن خواستم تو رو هم پاک کنم، ولی مثل اینکه از خواب پریده باشم گفتم نهههه ملیکا نههههه. دیگه یه همچین جایگاهی داری واسهم. آها این یکی هم بگم؛ تو تنها زمانی فراموش میشی که من نخوام ساندیس / آبمیوه / ساناستار بخورم. فکر میکنی اصلاً اون روز میرسه؟ :| من که بعید میدونم : ))
@Darling مید جایی به درجهی فوق محشر میرسه، که یه علاقهی مشترک پیدا میکنیم و به طورِ همزمان براش «چشمقلبی» میشیم. تو، اسمت، حضورت و شخصیتت من رو یادِ آهنگِ Monic و به ویژه FallinAllInYou میندازه و روزهای خیـــلی قدیمی که اسمت طلایی بود و ... چه روزهای خوبی داشتیم ما. چقدر کوچیک بودیم. هِی ...
@MehrViN باشه حق با توئه ولی تو اینقدر خوبی که حتی دلم نمیخواد از خوبیات واسه کسی حرف بزنم تا جایی که ممکنه ازت بد هم بگم حتی اگه اون شخصِ شنونده «فلانی» باشه : )) و اصلاً نمیخوام کسی حتی بشناسدت. و به نظرم با همون بچههای بازمانده + روباتِ مافیا باشیم دیگه از این دنیا هیچی نمیخوام. و همیشه، پروفایلِ تو رو توی تمامِ انجمنها با شوقِ دویست برابر میخوندم، نسبت به رمانهات. و واسه بارِ هزارم، «چطوری دلت اومد اون بلاها رو سرِ الیسیما بیاری آخه؟»
@SHAHiN اصلاً یادم نمیاد چهجوری همو شناختیم فقط میدونم من جریان مولتی یوزر و بَن و حمیدرضا رو یادمه، البته صرفاً ظاهرِ قضیه رو. تو کُلی عاشق و کُشتهمُرده داری شاهییییین خیــلی بیشتر از اونچه که فکرش رو بکنی. ینی ببین، قشنگ سه مورد عاشق داری که حاضرم شرط ببندم خودت از عشقِ نهانشون خبر نداری! منم بهت نمیگم! همیشه از خودم میپرسم خدای من، این بشر مگه چی داره که اینجوری دسته دسته دارن براش خودشونو میکُشن؟ و هر چی فکر میکنم هیچی به ذهنم نمیرسه جز اینکه خیلی بامعرفتی. نمیدونم شاید قحطِ معرفت اومده که اینجوری دسته به دسته ... : )) برخلافِ شوخیهات و تیکه انداختنای به جات + زبونِ شیش متریت، خِعلـی عاقلی. یه چیزِ فراباوری اصلاً. و اگر قرار بود دو-سه نفر اُمیدبخش تو این انجمن داشته باشم قطعاً یکیش تویی :|
@ReiHane منم موافقم؛ باید کسایی رو که فرندز دیدن، بشه با اسم یا لقبِ خاصی صدا زد چون اینا خیلی موجوداتِ سبز و اسپشلی هستن. میدونی تو از اون آدمایی هستی که با خیالِ راحت میشه باهاش حرف زد و از چرتترین علایقِ ممکن گفت. مثالش اینکه منو به شجریان و سرود ملّی میشناسن و اگه جایی بگم اِمینم، قطعاً چپ چپ نگاهم میکنن. اِنی وِی، صداتم کراشـمه و اصلاً اصلاً اصلاً به نظر نمیاد همسنِ خودمونی ^^ انگار همهی زندگیای رو که الان ما داریم میگذرونیمش تو قبلاً یه بار طی کردی و آخرِ جاده ایستادی و با نگاهت میگی «من تا تهش رفتم. هیچی نداره. سخت نگیر».
@Neko یه چیزی تو مایههای حورایی برام؛ مؤدب و مهربون و دوستداشتنی و وِری وِری عاقل. اوتاکوی پایه واسه بحثها. باید گذاشتت توی ویترین، بس که نابی.
@Hosein و شما، جناب نجفی، اصلاً چنین قراری نبوده که. بگذریم؛ از عمقِ وجودم باید بگم هیچ حرفی برای گفتن ندارم ولی باید تگت میکردم تا سوای از هر موضوعی، هر موضوعی، بهت بگم اولاً همیشه همین کارکتری که داری رو حفظ کن، چون خیلی خوبه. خیلی. و دوم هم که به پاسِ تمـــامِ معرفت و صبــرِ جمیلی که خرجِ بچهبازیهام کردی خیلی زیاد مرسی از شما ✋
+ زیادی قربون صدقهی همهتون رفتم و وایبِ بدی دارم از این بابت :/ اِنی وِی، شما خاطرههای کیلی کیلی خوبی هستید که باعثِ لبخندِ آدم میشید :دی