همگانی [ایـسـتـگـاه نِـــویـسَـنـدِگـی] ✍️

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع مـطی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
معتقدم جوانه زدن عشق و اُمید را به راحتی می‌توان در چشمان آدم‌ها دید!
واقعا می‌توان دید!
می‌توان دید و ساقه‌اش را شکست،
یا که می‌توان دید و گذاشت همانطور به رشدش ادامه دهد.
بستگی به این دارد که تو چه چیزی در چشمانت جوانه بزند!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
تو،
شبیه قُله‌ای که سرش را جلوی طوفان بالا نگه می‌دارد،
ایستاده‌ای!
 
همیشه می‌خواستم دوستان زیادی داشته باشم، اما زندگی طوری چرخید که تمام دوستانم را از دست دادم. نمی‌دانم در ذهنشان هستم یا نه! اگر هستم خوب یا بد!؟
 
به سکوت تکیه داده‌ام؛ شاید تقدیر فریادهایم پشت این سکوت شکوهمند به گوش رقیبانم برسد.
 
همیشه انتخاب.های اشتباهمان را می‌گذاریم پای و تقدیر و سرنوشت بیچاره تقدیر که همه کاسه‌ها سر او می‌شکند.
 
من همانم که هنوز برایت قهوه دم می‌کنم در فنجان موردعلاقه‌ات و بعد می‌فهم که نیستی!
 
دوست داشتنت اینقدر برایم شیرین است
که از راه دور با فاصله ی زیاد هم طعمش تلخی این روزهایم را تسکین می‌دهد..
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
تو شبیهِ همان قرصِ آرام‌بخشی بودی که برای به خواب رفتنم خوردم؛ ولی تمامِ شب مرا بیدار نگه داشت.
 
چیزهایی هستند که باید تمام شوند تا معنا پیدا کنند. مثل شمعی که با سوختن خودش را به روشنایی می‌سپارد.
نابودی همیشه با خود ویرانی نمی‌آورد؛ گاهی رهایی می‌آورد. مثل تطهیرِ شروعی تازه زیر خاکستر چیزی که روزی می‌درخشید. مانند ققنوسی که پس از مرگش، از خاکسترش دوباره متولد می‌شود.برخی چیزها را نباید درست کرد؛ باید اجازه داد با احترام بمیرند.
پایان‌ها همیشه دشمن زندگی نیستند.
گاهی مانند غروب‌اند؛ خاموش و پر از رنگ‌هایی
که فقط در لحظه‌ی رفتن دیده می‌شوند.
شب از دل همان غروب متولد می‌شود تا صبحی دیگر را ممکن کند.
 
عقب
بالا پایین