با تو حیات و زندگی، بی تو فنا و مردنا
زانک تو آفتابی و بی تو بود فسردنا
ای تن که بهر حیله رهی میجوئی
او میکشدت ببین که جویان تو کیست
مولانا
یک جرعه ز جام تو تمامست تمامتقصیر نکرد عشق در خماری
تقصیر مکن تو ساقی از دلداری
یک جرعه ز جام تو تمامست تمام
جز عشق تو در دلم کدامست کدام
در عشق تو خون دل حلالست حلال
آسودگی و عشق حرامست حرام
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو چگونه گلستانی که گلی ز تو نروید
تو چگونه باغ و راغی که یکی شجر نداری