مشاعره | مشاعره با اشعار مـولانا |

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع m.amir
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
این نان و آب و چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا
من ماهی‌ام نهنگم عمانم آرزوست
 
این نان و آب و چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا
من ماهی‌ام نهنگم عمانم آرزوست

تا کار جان چون زر شود با دلبران هم‌بر شود
پا بود اکنون سر شود که بود اکنون کهربا
 
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
 
اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
تو ابر در او کش که به جز خصم قمر نیست

ای خشک درختی که در آن باغ نرُسته‌ست
وی خوار عزیزی که در این ظلّ ِ شجر نیست

بسکل ز جز این عشق اگر دُر یتیمی
زیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست
 
تو از خواری همی‌نالی نمی‌بینی عنایت‌ها
مخواه از حق عنایت‌ها و یا کم کن شکایت‌ها
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mansi
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وا راهان
 
نگارا مردگان از جان چه دانند
کلاغان قدر تابستان چه دانند
 
درمان غم عشق نه صبر و نه ریاست
در عشق حقیقی نه وفا و نه جفاست
 
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
 
عقب
بالا پایین