مشاعره | مشاعره با اشعار حافظ |

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع m.amir
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

ای آن که به تقرير و بيان دم زنی از عشق
ما با تو نداريم سخن خير و سلامت

تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
 
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
دارم اميد عاطفتی از جانب دوست
کردم جنايتی و اميدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پريوش است وليکن فرشته خوست
 
دارم اميد عاطفتی از جانب دوست
کردم جنايتی و اميدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پريوش است وليکن فرشته خوست

تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
 
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
در دير مغان آمد يارم قدحی در دست
مس*ت از می و ميخواران از نرگس مستش مس*ت

در نعل سمند او شکل مه نو پيدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
 
در دير مغان آمد يارم قدحی در دست
مست از می و ميخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شکل مه نو پيدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست

تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا
که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
 
لعلِ سیرابِ به خون تشنه، لب یار من است
وز پی دیدنِ او دادنِ جان، کار من است
 
لعلِ سیرابِ به خون تشنه، لب یار من است
وز پی دیدنِ او دادنِ جان، کار من است

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده
چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم
 
تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده
چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم

یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
 
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

#حافظ
 
عقب
بالا پایین