همگانی [ پاکت‌نامه کافه نویسندگانی‌ها ]

نامه‌ای به @-EMMA- :
امیدوارم حال دلت خوب باشد و احتمالاً
برایت عجیب است که چرا برایت نامه می‌گذارم.
دوست داشتم تشکر کنم بابت بودنت و اینکه
حس خوبی که بهم دادی رو جبران کنم در تاپیکی
که همه می‌بینن. این را هم خاطر نشان کنم که
مدیر بسیار باپشتکار و صبوری هستی:)
 
نامه‌ای به دوستدار شعر:
امیدوارم فردا، روز خوبی داشته باشی.
با حال خوب پیشم برگردی و بدون به
یادت هستم و هیچ‌وقت معرفتی که
برایم خرج کردی، یادم نمی‌رود!
 
نامه‌ای به آشنایی که شاید من را نشناسد:
مراقب خودت باش و نگذار گرد غم تو را از پای
بیاندازد و بدان حواسم از دور پی تو هست تا
ناراحت نباشی:)
 
نامه‌ای به رفیقم:
مرسی که هستی و مرسی که باورم داری.
مرسی که فکر می‌کنی بهترین ورژن خودم هستم.
مرسی که کمکم می‌کنی آدم بهتری باشم.
مرسی که به نوشخوارهای ذهنی‌م گوش می‌دی!
 
نامه‌ای به کسی که امروز می‌تونست کمک کنه ولی دریغ کرد:
امیدوارم درد این عمل رو نچشی رفیق
و همواره حال دل و آسمانت آفتابی باشد، ما که بخیل نیستیم :)
 
فرزندم،
ای نوری که هنوز در افق زندگی‌ام طلوع نکرده‌ای اما گرمای حضورت را از همین حالا در قلبم حس می‌کنم،
نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی جهان چه شکلی است.
شاید دنیا مهربان‌تر شده باشد و شاید هنوز هم گاهی سخت و بی‌رحم باشد.
اما یک چیز را مطمئنم،پیش از آن‌که قدم به این دنیا بگذاری جایی در قلب من برایت ساخته شده بود.
تو هنوز نیامده‌ای، اما حضورت مثل بذر کوچکی در باغ آرزوهای من کاشته شده.
اگر روزی از سختی‌های دنیا خسته شدی، بدان که آمدنت برای من خودِ امید بود.
تو یادم دادی که آینده فقط چیزی نیست که اتفاق می‌افتد بلکه گاهی در رویای دیدن لبخند کسی‌ست که هنوز به دنیا نیامده.
من قول نمی‌دهم همیشه راه را بی‌نقص نشان بدهم،
قول نمی‌دهم دنیا را برایت کاملاً امن کنم،
اما یک قول را همیشه برای ابد به تو می‌دهم:
«هرجا که باشی، هرچه که بشوی،
عشق من خانه‌ای است که همیشه می‌توانی به آن برگردی.»
 
به تو، که گمان می‌بردم مرا می‌فهمی

سلام عزیز گمان‌های دور،

واژه‌ها از این بغض فروخورده، توان بیرون آمدن ندارند. در تو، پژواک فهمی را می‌شنیدم که تشنه‌ درکش بودم، فکر می‌کردم آینه‌ی جان منی.
تصویر روشنم، با رد کنایه و قضاوت رنگ باخت. زخمی بر قلب رنجورم نشاند که تصور می کردم از تو، ایمن خواهد ماند.گویی اعتمادی که داشتم، ابزاری شد برای زخم زدن به خودم.

وقتی سرنوشت با نحسی گره خورده و تقدیر تکراری می‌شود، چه سود ایستادن مقابل این باد مخالف؟ شاید تسلیم شدن، تنها راه باقی‌مانده باشد.

اوین
 
آخرین ویرایش:
نامه‌ای به ahmet Kaya
چقدر قشنگ گفتی
گفتی olmek ne qarib şey miş Anne
واقعا مرگ چقدر موجود غریبیه مادر
عمق مطلب واقعا تو شعر توئه
Artik olmiycam
دیگر نخواهم بود
واقعا دیگه نبودن چقدر غریبه
چقدر قشنگ گفتی مرد
روحت شاد
شاید نهایت غم رو بشه توی آهنگ تو پیدا کرد
توی آهنگ şafak turkusu
 
آخرین ویرایش:
@رضا❤️

این دیگه مال خود خودته مثل همون رو اول!
قرارمون شمال رادیو دریا لب ساحل سنگی میبینمت…
بیخیالش شو اگه رو به ما همه ی درا بسته شد!
قلب پاکتو که کسی غیر من نمیدونه قدرشو…
دیوونه چرا انقد خوبی یکم ازم خسته شو!
دلم تنگه خب دوباره پنج صبح منو تو رادیو دریا و رقص موج!
بزنه نبض شل بگیرم دستتو تو چشات یه لحظه قفل
نزنیم جوش فردا رو کارا باشه واسه شنبه صبح…
یه چی بین ما دوتا هست که صاف و سادست…
بهم نشون میدی ماهو با دست چشای تو خارق العادس!
نه نمیریم راهو با ترس بذار همه بزنن از ما دو تا حرف…
خیالت جمع من هواتو دارم…
تا وقتی که تو این قایق دو نفره تو امیدی من ناخدا ام!
بذار بت بگم ته جریانو قهر کنی میام دم در با گل…
تا اون روزی که کنارت باشم کسی نمیذاره سر به سر با تو!
بذار بت بگم ته جریانو قهر کنی میام دم در با گل…
تا اون روزی که کنارت باشم کسی نمیذاره سر به سر با تو
تو خط قرمز منی میشه رو تو رد بدم…
میریم بیرون بگیر روتو سمت من…
بنظر همه جدی ام فقط خودت میدونی چقد لوس و بچه ام!
میشه نفس بکشم شبا بوتو مس*ت بشم…
انقد باز کنم گره های موتو خسته شم این رابطه رو مواظبشم!
واسه همین فقط روی توهه روز و شب چشم
بیا سرتو روشونم دوباره بذار و بدون هیچکی نی قابل مقایسه با تو
چشات بهم ریخت همه ی معادله هامو بگو توی دنیا دیدی کجا مثه مارو!
میخوام یه حرفی بزنم بهت شاید به نظرت باشه مسخره…
ولی تجربه ی همه چیز با تو یه جوریه انگا بار اوله…
تو چجوری کافی بودی وقتی همه چی واسه من کمه…
تو چجوری قانعم کردی وقتی من بودم شاکی از همه!
بزن بریم چال کنیم باتل مرگیا رو با همدیگه لب ساحل سنگی!
ما دوتا ناو جنگیم بده بره همه فاز منفیا رو…
با تو هیچی تکراری نی انگا همو میشناسیم از چهل سالی پیش!
اصن مهم نی کی پاشدیم کی خوابیدیم دیگه…
فقط مهم اینه یه چی بین ما دوتا هست که صاف و سادست
بهم نشون میدی ماهو با دست چشای تو خارق العادس!
نه نمیریم راهو با ترس بذار همه بزنن از ما دو تا حرف…
خیالت جمع من هواتو دارم…
تا وقتی که تو این قایق دو نفره تو امیدی من…
یه چی بین ما دوتا هست که صاف و سادست
بهم نشون میدی ماهو با دست چشای تو خارق العادس!
نه نمیریم راهو با ترس بذار همه بزنن از ما دو تا حرف…
خیالت جمع من هواتو دارم…
تا وقتی که تو این قایق دو نفره تو امیدی من ناخدا ام!
تو دقیقا تایپ منی سر سنگین مثبته وایبت ولی…
میای کنارم میشینی تو یه جمع جدید…
ترجیح میدی رژ لب لایت بزنی…
هی نمیاد تکست به گوشیت نه خندس روی فیس موشیت!
لازم نی حواسم باشه با کی حرف میزنی…
لازم نی بگم چه لباسیو کی بپوشی…
صورتتو میگیرم تو دستام هی میخوره بهم نوک بینیامون!
باید کلی عکس بگیریم که نگاشون کنیم موقع پیریامون!
باید با من زندگی کنی تا اخرش همین مدلی بی قانون
باید وقتی مس*ت و پاره ام کنار من بشینی تو اروم…
میدونی چرا یه چی بین ما دوتا هست که صاف و سادست
بهم نشون میدی ماهو با دست چشای تو خارق العادس!
نه نمیریم راهو با ترس بذار همه بزنن از ما دو تا حرف…
خیالت جمع من هواتو دارم…
تا وقتی که تو این قایق دو نفره تو امیدی من ناخدا ام!
یه چی بین ما دوتا هست که صاف و سادست…
بهم نشون میدی ماهو با دست چشای تو خارق العادس
نه نمیریم راهو با ترس بذار همه بزنن از ما دو تا حرف!
خیالت جمع من هواتو دارم…
تا وقتی که تو این قایق دو نفره تو امیدی من ناخدا ام
 
سلام
جان دل

اگر شرح دلتنگیم داستانی بود، هیچ کلمه‌ای در وصف نبودنت نمی‌گنجید و هیچ صدایی در سکوت خیالت جا نمی گیرد.
اما
هر شب ستارگان آسمان، در شمار لحظه‌هایی که بی‌تو سپری شد، سر به سر دلم می‌گذارند.

امید که آن سوی این دوری، سلامتی و شادکامی همراهیت کنند.
آوین
 
عقب
بالا پایین