چه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگر
دل بشکسته عاشق ننوازد به نسیم
حرف «ظ»
ظالم از ظلم نبندد بجز آتش طرفی
نیست روشن تر از این جمله برایش حرفی
نفر بعدی، لطفا با واو
چه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگر
دل بشکسته عاشق ننوازد به نسیم
حرف «ظ»
ویرانه نه آنست ک جمشید بنا کردظالم از ظلم نبندد بجز آتش طرفی
نیست روشن تر از این جمله برایش حرفی
نفر بعدی، لطفا با واو
ویرانه نه آنست ک جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که بار هر نگه تو
صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
حرف «ج»
یوسف گم گشته بازآید به کنعان، غم مخورجان و جانان هر دو نتوان یافتن
گر همی جانانت باید جانفشان
نفر بعدی، لطفا با ی
یوسف گم گشته بازآید به کنعان، غم مخور
کلبهٔ احزان شود روزی گلستان، غم مخو
حرف «ژ»
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو؟ژولیده زلف فتنه خو، مخمور چشم کینه جو
موها پریشان کرده او، خونها چکان از هر طرف
نفر بعدی، لطفا با عین
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست؟
حرف «ی»