اختصاصی صندوقچه AMINKHAN

"الحَنين وجع البحث عن فرح سابق..."
دلتنگی، رنجِ جستنِ شادیِ پیشین است...
 
فرقی نمی کند کجای دنیا.
چشم روی هم که می گذارم،
خیالت پیدایم می کند...
 
«آدم ممکنه شادیشو به خیلیا بگه،
ولی غم نه!
غم آدم محرم دل میخواد...!
 
همه چیز را رها کن،
جز دلی که برای خوشحال کردنت،
دست به هر کاری می‌زند...!
 
دست، تنها برای شیون نیست
روزی می‌آید که با آن‌ها انار بچینیم
رنگی که جهانم را در بر گرفته است
از چشم‌های تو سرریز می‌شود
تو برای صدا زدن
چه اسم قشنگی داری!
من هم دست‌های بلندی،
نه برای چیدن انار،
که برای دراز کردن به سمت تو دارم.
چه چیزهایی ما داشتیم و بی‌خبر بودیم!
 
با ما کم است مِهرِ تو و با رقیب بیش
قربانِ مهربانیِ بیش و کمت شوم
 
بوی بغض می دهم...
شبیه تارشکسته ی کنج اتاقم...
چشم به راه نواختن...
دلم کسی را می خواهد...
از جنس تو...
ازجنس سلام...

می شود تنهایی ام را بنوازی...؟!
 
خیالِ یار گذر کرد این طرف؛ ای صبر!
بیا که باز مرا بی‌قرار خواهد کرد...
 
" اذا انتهى الکلام بینی وبینک
وتقطعت سُبل الوصال
وافترقنا وعُدنا غرباء
تعرف علیّ مجدداً..."

اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت
و راه‌هایِ وصال قطع شدند
و جدا و غریبه گشتیم،
از نو با من آشنا شو...
 
عقب
بالا پایین