اختصاصی صندوقچه AMINKHAN

نمی‌توانم به تو بگویم:
"دوستت دارم"
اما می‌توانم وقتی به خواب رفته‌ای
در سکوت
با لب‌هایم روی پیشانی‌ات بنویسمش

تا انگشتان رویاهایت آن را بردارند...
 
به چشم هایم که ...
چشم می دوخت...
نفسم می بُرید...
بعدها فهمیدم...
عشق خودش می بُرد و می دوزد...
گوشش هم به هیچ چیز

و هیچ کس بدهکار نیست...
 
تن زده ام آغوشت را...
چه قدر به من می آید ...
رنگش...
جنسش...
واندازه اش...
که به قد تمام بی کسی هایم ...

بر دلم نشسته است !
 
حالِ دلتان که کوک باشد ...
آن روز، روزِ عشق است....
دنبال اسمی برای روزهایتان نگردید....
دنبال بهانه نباشید ...
تا به کسی که دوستش دارید بفهمانید،...
دوستش دارید.
باور کنید دوست داشتن با بهانه ...
فقط و تنها فقط رفع تکلیف است. ...
باور کنید دوست داشتنی ...
که دنبال روز و زمان مشخصی باشد،
اسمش ابرازِ عشق نیست، انجام وظیفه است.
من فکر می کنم که روزِ عشق، ...
هر روزِ زندگی ست. ...
هر روزِ با هم بودن است. ...
تمام روزهایی که بی‌خیال،...
بی‌هدف و بی عشق می‌گذرد را دریابید....
تمام روزها...
همه روزهایی که محبوبتان ...
به شما عشق را هدیه می دهد ...
و شما از کنارش ساده عبور می کنید....
دنبال اسمی برای روزهایتان نباشید....
دنبال عشقی باشید ...

که در روزهایتان آرام آرام رنگ می بازد...
 
ساده از کسی که دوستش دارید نگذرید،
شاید باخودت فکر کنی ...
دوباره بهترش را تجربه می کنی...
اما نه،،
تا ابد درهمان یک نفر باقی می مانی!
و در هرکسی به دنبال نشانی از او می گردی
مثلا در یکی خنده اش را...
در یکی شیطنتش را ...
در یکی تن صدایش را...
آخ چه بگویم از اسمش که دیونه ات می کند!
اما هیچ کدام خودِ او نمی شود...
و در آخر ناامید از نیافتنش...
در هجمی از خواستن های الکی...
با حسرت عشقی از دست رفته...
باقی عمرت را ...
دل مُرده و چشم به راه سر می کنی"
لطفا راحت از احساستان نگذرید...

که عمری را برای عاقل بودن فرصت دارید...
 
‏قاتل وقتم، اضطرابمه.
‏مثلا وقتی اضطراب یه چیزیو دارم، تا تموم نشه و تکلیفش روشن نشه، هیچ کار دیگه‌ای نمی‌تونم بکنم...
 
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮ ﯾﮏ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺩﺍﺭﺩ، ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ،
ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺩﺍﺭﺩ، ﮐﻢ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﯿﺶ ﺩﺍﺭﺩ
ﺩﯾﮕﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ،

ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﻬﺎﺭ ﻣﯽ‌ﺁﯾﺪ...!
 
پرسید: چه شُده؟
گفتم: اين روزها از همه چیز خسته ام!
گفت: بايد صَبر داشته باشى

گفتم :از صبر كردن، بيشتر از همه چیز خسته ام
 
آن طبیبی که مـرا دید و نـدادم دارو
خوب داند که دوای دل من دیدار اسـت
 
زندگی علاوه بر طول و عرض...
"عمق" هم داره!
آیا همینجوری که داری تو مسیر زندگی پیش میری،
عمیق هم زندگی می کنی؟!
این همه عجله و استرس برای چی آخه؟
به کجا می خوای برسی؟
بخدا هیچی تهش نیست...
زندگی تو همین لحظاتیه ...
که مثل باد داره میگذره ...
و تو هم بی توجه از کنارش می گذری..
آخه کی تضمین کرده که یه روز دیگه...
یه ساعت دیگه ...
یا حتی یه دقیقه دیگه زنده ای؟!
پس چرا عشقتو...
لبخندتو...
لذتتو...
پولتو...
شادی و تفریحتو...
نگه می داری واسه فردایی...
که هیچ کس نمی تونه قول اومدنشو بده؟!
قشنگ زندگیتو زیر زبونت مزه مزه کن..
طوری زندگی کن ...
که انگار آخرین باریه ...
که داری همه چیو تجربه می کنی.
جوری به زیباییها ...
و مناظر اطرافت نگاه کن ...
که انگار آخرین باریه که داری نگاهشون می کنی.
جوری به اطرافیانت عشق بورز ...
که انگار اخرین باریه ...
که داری می بینیشون...
جوری از غذا خوردنت لذت ببر ..
که انگار آخرین باریه ...
که داری غذا خوردنو تجربه می کنی...
اونوقته که زندگی رو با تمام وجودت...
تجربه و لمس کردی...
طوری زندگی کن ..
که اگه هرلحظه عزرائیل اومد جونتو بگیره
با آمادگی کامل بگی بزن بریم
نه اینکه ازش مهلت بخوای ..

که فقط یک بار دیگه زندگی کنی...
 
عقب
بالا پایین