در حال ویرایش دلنوشته گُتره‌ای | سارا مرتضوی

نام دلنوشته: گُتره‌ای
نام دلنویس: سارا مرتضوی
ژانر: اجتماعی

574c30_25Untitled-1-Recovered%D8%B0.jpg


گاهی زندگی آدم، گُتره‌ای میشه...
گُتره‌ای بودن شاید ترسناک باشه،
چون همه‌چی مبهمه، هیچی قطعی نیست.
اما یه جوری هم قشنگه...
آزادت می‌کنه از قید و بندِ بایدها و نبایدها.
می‌ذاره زندگی همون‌طور که خودش دلش می‌خواد پیش بره.
 
آخرین ویرایش:
•○°●‌| به نام خالق واژگان ‌|●°○•°



do.php





نویسندگان گرامی صمیمانه از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای ارائه آثار ارزشمندتان متشکریم!
‌‌




پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه ی تایپ آثار ادبی در"انجمن کافه نویسندگان" با دقت مطالعه کنید.
‌‌








شما می‌توانید پس از 10 پست درخواست جلد بدهید.







‌‌
پس از گذشت حداقل 15 پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که دل‌نوشته‌های تگ‌دار نقد نخواهند شد و در صورت تمایل به درخواست نقد، قبل از درخواست تگ این کار را انجام بدهید.







‌‌
پس از 15 پست میتوانید برای تعیین سطح اثر ادبی خود درخواست تگ بدهید.








همچنین پس از ارسال 20 پست پایان اثر ادبی خود را اعلام کنید تا رسیدگی های لازم نیز انجام شود..







‌‌
اگر بنا به هر دلیلی قصد ادامه دادن اثر ادبی خود را ندارید می توانید درخواست انتقال به متروکه بدهید تا منتقل شود..







‌‌‌

○● قلمتان سبز و ماندگار●○



«مدیریت تالار ادبیات»
 
بی‌پولی

بی‌پولی یه حالِ گُتره‌ایه. نه همیشه میاد، نه همیشه میره اما وقتی میاد، همه‌چیزو گند می‌زنه.
بی‌پولی آدمو کم‌خواه می‌کنه، یاد می‌ده با کمترینا هم میشه زنده موند.
بی‌پولی گاهی زجراوره، وقتی آرزوها رو می‌ذاری پشتِ ویترین و فقط نگاه می‌کنی. همه‌چی پوله و زندگی گُتره‌ای‌تر از اونیه که فکر کنیم.
 
خستگی


یه وقتایی میاد مثل یه گیره، می‌چسبه به جونت و ول‌کن نیست.
نه مثل خوابِ گُتره‌ای بیاد و بره،این یکی لج‌بازه، می‌مونه، فشار می‌ده که انگار بخواد یادآوری کنه تو هم آدمی نه ماشین.
خسته شدنِ گتره‌ای، اون حالیه که حتی وقتی می‌خوابی، انگار روحت هنوز بیداره و داره جون می‌کنه.
کار، آدم‌ها، روزمرگی...
همه‌ش مثل یه گیره دورِ گردنت بسته میشه.
اما همین خستگی هم گُتره‌ایه؛ یه روز انقدر می‌مونه که فکر می‌کنی دیگه بلند نمی‌شی، یه روز بی‌هوا ول می‌کنه و می‌فهمی هنوز رمق داری.
خستگیِ گتره‌ای هم مثل بقیه‌ی چیزای دنیا میاد تا یادمون بده، گاهی باید دست از دویدن برداشت،
باید نشست، باید نفس کشید تا دوباره راه افتاد.
 
مخابرات

اسمش قشنگه، یعنی وصل شدن ولی بیشتر وقت‌ها کارش قطع کردنه.
اینترنتش گُتره‌ای وصله، یه لحظه پرسرعته،لحظه‌ی بعد مثل پیرمردی که با عصا راه میره کندِ کنده و مردم همیشه منتظرن، منتظر یه چراغ سبز کوچیک روی مودم که گاهی نمیاد.
زندگی گُتره‌ای شده با این وصل و قطع‌ها.
اما قبض!
قبض تلفن همیشه سر وقت میاد، ندی قطعی.
پول ثابت تلفن رو مثل یه گیره می‌چسبونن به جیب مردم، زوری، بی‌اینکه بپرسی اصلن از این خط استفاده کردی یا نه.
عدالت؟
شاید یه واژه‌ی گُتره‌ای توی دیکشنری باشه اما توی قبض مخابرات جاش خالیه.
مردم می‌پردازن، چون باید.
و این باید گاهی خسته‌کننده‌تر از همه‌ی قطعی‌های دنیاست.
 
پول درآوردن


گاهی با برنامه‌ریزی، حساب‌وکتاب و هزار جور نقشه‌ست اما بیشتر وقتا گُتره‌ایه.
یه روز بی‌خبر از جایی می‌ریزه تو جیبت، یه روزم با همه‌ی تلاش‌هات هیچی نصیبت نمی‌شه.
گُتره‌ای پول درآوردن مثل بارونه، گاهی نم‌نم و گاهی سیل.‌گاهی یه سکه‌ی کوچیک می‌افته کفِ خیابون و خم می‌شی برش می‌داری، گاهی یه معامله‌ی اتفاقی همه‌چی رو تغییر میده اما فرقش با اونایی که فقط دنبال پولن اینه، تو می‌فهمی زندگی گُتره‌ای‌تر از اینه که بشه همه‌چیزو از قبل چید.
پول، فقط یه مسافره که میاد و میره، نه قراره بمونه، نه قراره همه‌ی دنیا بشه.
پول درآوردن گُتره‌ای یادمون می‌ده قدر لحظه‌ها رو بدونیم چون هیچ‌وقت معلوم نیست کی یه فرصت
مثل قطره‌ای از آسمون بی‌هوا بیفته تو دامنمون.
 
عشق ورزیدن

عشق چیزی نیست که بشه نقشه‌اشو کشید یا نمی‌شه براش زمان تعیین کرد یا اینکه نمی‌شه به دل گفت الان عاشق بشو یا نشو.
عشق همیشه گُتره‌ای میاد.
یه نگاه، یه خندهیا حتی یه جمله‌ی ساده!
کافیه تا همه‌چی زیر و رو بشه، مثل یه جرقه‌ست توی تاریکی می‌مونه.
گُتره‌ای عشق ورزیدن یعنی دوست داشتن بی‌دلیل،
خندیدن بی‌بهانه، دست گرفتن بی‌حساب‌وکتاب.
شاید عشق گُتره‌ای زود بیاد و زود بره اما همون لحظه‌هاش اون‌قدر پررنگه که می‌تونه یه عمر توی دل بمونه.
عشق اگه حساب‌وکتاب برداره، معامله میشه اما وقتی گُتره‌ای باشه، می‌شه ناب‌ترین حسِ دنیا.
 
حرف مردم

حرف مردم همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود اما بیشتر وقت‌ها گُتره‌ایه.
یکی یه چیزی میگه، از روی فکر یا شناخت نیست،
فقط برای اینکه چیزی گفته باشه.
گُتره‌ای حرف زدنِ دیگران گاهی مثل بادیه که میاد و میره، گاهی مثل خاری می‌مونه توی دل. بی‌هیچ دلیل یا حساب‌وکتابی.
یکی میگه چرا خندیدی، یکی میگه چرا گریه کردی. یکی ایراد می‌گیره از پوشیدنت، یکی از سکوت کردنت.
همه‌چی گُتره‌ای نقد میشه، همه‌چی زیر ذره‌بینِ بی‌دعوتشونه اما یادمون باید باشه،
حرف مردم مثل موج دریاست، هر لحظه شکل عوض می‌کنه. اگه بخوایم همه رو جدی بگیریم، زندگی‌مون گُتره‌ای غرق میشه.
پس بذار بگن، ما راه خودمونو می‌ریم،‌چون ارزشِ زندگی کردن خیلی بیشتر از ارزشِ گُتره‌ای حرف زدنِ مردمه.
 
دوستی کردن


دوستی یه وقتایی از دلِ حساب‌وکتاب درمیاد، واقعی‌ترینش گُتره‌ای شکل می‌گیره.
یه سلامِ ساده، یه هم‌مسیر شدن، یه خنده‌ی بی‌دلیل و ناگهان می‌بینی یکی شده رفیقِ جانت.
گُتره‌ای دوستی کردن یعنی بدون قرارداد، بدون شرط. یعنی کسی رو دوست داشته باشی فقط برای اینکه بودنش خوبه.
دوستیِ گُتره‌ای مثل یه گلِ خودروئه، نه باغبونی‌ش کردی، نه انتظارشو داشتی، اما وقتی سر می‌زنه، همه‌چی رو زیبا می‌کنه.
همه‌ی دوستی‌ها موندگار نیستن. بعضیا گُتره‌ای میان و گُتره‌ای هم میرن ولی همون ردّ کوتاهشون توی دل می‌مونه، مثل عطری که بعد از رفتن، هنوز توی هوا هست.
دوستی اگه زیادی حساب‌وکتاب بشه، معامله‌ست.
اما وقتی گُتره‌ای باشه، میشه یکی از ناب‌ترین شانس‌های زندگی.
 
حرف زدن

حرف زدن یه وقتایی از دل میاد،یه وقتایی از سرِ عادت اما زیباترینش گُتره‌ایه.
اون لحظه‌ای که بی‌فکر، بی‌نقشه،کلمه‌ها خودشون راه می‌افتن و میان بیرون.
گُتره‌ای حرف زدن یعنی صادق بودن، یعنی کلمه‌هامون نقاب نداشته باشن،ن مثل سخنرانی‌های حساب‌شده نباشن، مثل رودی که آزاد جریان داره باشن.
گُتره‌ای حرف زدن همیشه شیرین نیست؛ گاهی زخمی می‌کنه، چون کلمات بی‌محافظ می‌پرن بیرون
و دل کسی رو می‌شکونن اما همین بی‌پروایی هم قشنگه. یادآوری می‌کنه ما هنوز آدمیم نه ماشین‌های حساب‌گر.
حرف زدن اگه زیادی حساب‌وکتاب داشته باشه،دیگه صدا نیست، نقابه اما وقتی گُتره‌ای باشه، حتی اگه ساده‌ترین جمله باشه، راست‌ترین و نزدیک‌ترین به دل میشه.
 
عقب
بالا پایین