در حال ویرایش دلنوشته گُتره‌ای | سارا مرتضوی

حال خوب

یه چیز نایابه یه لحظه‌ی ناب که بی‌دعوت میاد و بی‌خداحافظی می‌ره. یه روز با یه پیام ساده یه خنده‌ی بی‌دلیل یه آهنگ قدیمی دلت روشن میشه و فرداش همون آدم و فضا برات عادیه. حال خوب قانون نداره گُتره‌ایه.
گاهی دنبال حال خوب می‌گردیم توی سفر یا خرید یاحرف زدن اما پیداش نمی‌کنیم. بعد یه روز وسط خستگی و کار و هیاهو یه لحظه می‌فهمی آروم شدی. انگار زندگی خودش تصمیم گرفته یه ذره نور بندازه توی دلِ خسته‌ت.
گُتره‌ای حال خوب داشتن یعنی یاد بگیری زور نزنی. بذاری دنیا خودش حالتو تنظیم کنه. شاید امروز لبخند نزد شاید فردا زد. اما همون که هنوز منتظری و هنوز امید داری یعنی تهِ دلت هنوز یه گوشه حال خوب زنده‌ست.
 
دل کندن
سخته اما همیشه یه روز می‌رسه که باید بری. از سرِ نفرت یا خشم نیست، فقط چون دیگه دلیلی برای موندن نداری میری. دل کندن گُتره‌ای اتفاق می‌افته یه لحظه به خودت میای و می‌بینی دیگه اون حس قدیمی تهِ دلت نیست.
هیچ‌کس برنامه نمی‌ریزه برای دل کندن. نمی‌شه از قبل آماده شد نمی‌شه زمان تعیین کرد. یه حرف یه نگاه یه بی‌تفاوتی کوچیک کافیه تا تمومِ خاطره‌ها رنگ ببازن. دل کندن یعنی فهمیدن اینکه بعضی چیزا تموم میشن حتی اگه تو هنوز نخواسته باشی.
اما گُتره‌ای دل کندن همیشه با خودش یه آزادی میاره. یه سبکی که بعدش می‌فهمی لازمش بودی. درد داره اشک داره اما تهش یه نفس عمیق هست که می‌گه تموم شد و حالا وقتِ دوباره زندگی کردنه.
 
بخشیدن
یه کاریه که هیچ‌کس دقیق نمی‌دونه چطور باید انجامش بده. نه فرمول داره نه قانون نه زمان مشخص. یه روز از یه زخم می‌سوزی و فرداش همون زخم برات بی‌حس میشه انگار دل خودش تصمیم می‌گیره ببخشه بدون اینکه ازت اجازه بگیره.
گاهی فکر می‌کنی آماده‌ای که ببخشی اما نمی‌تونی. گاهی هم فکر می‌کنی نمی‌تونی اما یهو می‌بینی رها شدی.
بخشیدن گُتره‌ایه درست مثل بارونی که یهویی می‌زنه و گرد و خاک دل رو می‌شوره. نه همیشه از روی بزرگی دل بلکه از روی خستگی و نیاز به آرامش و حقیقتش اینه که بخشیدن بیشتر به درد خودت می‌خوره تا اون آدم.
گُتره‌ای ببخش گُتره‌ای رها کن چون زندگی اونقدر کوتاهه که نمی‌ارزه این همه بار روی قلبت بمونه. شاید کامل پاک نشه اما همین که سبک‌تر بشی یعنی راه رو درست رفتی.
 
img_3914e912_1779991276.jpg
 
عقب
بالا پایین