طنز کمک به ازدواج جوانان

بله جانم اونجا نوشتم که فقط پانزده سال داشتم که دختر عموی بی نهایت عزیزم خدا آمرزیده را برای من عقد کردند و هیجده ساله بودم که با هم رفتیم زیر یک سقف و زندگی را شروع کردیم و خدا شاهده که در زمان خودمون و با متر و معیارهای های اون موقع، بهترین همسر دنیا و بهترین فرزندان را خدا به من هدیه داد.
وای خیلی قشنگه :)
 
خدا رحمت کنه جمیع رفتگان را و خدا خودش حفظتون کنه برای همه عزیزانتون. من که سایه یی نداشتم حالا هم که سالهاست دختر ها و مادرشون که البته سومین همسر من بودند دیگه رفتند خارج از کشور و قسمت من هم شده تنهایی و باز هم الهی شکر که خوب و خوش و سلامت و موفق هستند و هر جا باشند در قلب و ذهن و روح و جانم هستند و خواهند بود.
خدا رحمتشون کنه زن خوبی بودن حتما روحشون شاد
تنهایی گاهی بد هم نیس کلی گفتم -4-+=_
 
وای خیلی قشنگه :)
ظاهر زندگیمون خب خیلی سخت و دردناک شد واقعا ولی خدا می دونه چقدر عاشقش بودم و واقعا باطن زندگیمون فوق العاده قشنگ بود. ما زیاد اعتقاد نداشتیم ولی بزرگتر ها می گفتند چشم خوردین و حسادت ها خیلی زیاد بود. هر کدوم از فرشته های پاک خدا که به دنیا اومدن چقدر خیر و صفا و برکت و نور آوردند به زندگی ما. خدایا میلیارد ها مرتبه شکر و سپاس.
 
عقب
بالا پایین