:)MAHAK
مدیر آزمایشی تالار سرگرمی+ گرگینه
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
منتقد ادبی
ناظر ارشد آثار
ژورنالیست
تیمتعیینسطح
رمانخـور
[پرده نهم: انعکاس در آبهای ساکن]
آبهای ساکن، آینهدار اندوه او بودند
تصویر دختری که از زمانها میآمودند.
هر قطره، داستانی از ماهِ اسیر در خود داشت
هر موج، زمزمهای از دردِ رها نشدن بر لب داشت.
او به عمق خیره بود، شاید آنجا تهِ شب بود
جایی که دیگر نه سردی بود و نه مرگِ تب بود.
آبهای ساکن، آینهدار اندوه او بودند
تصویر دختری که از زمانها میآمودند.
هر قطره، داستانی از ماهِ اسیر در خود داشت
هر موج، زمزمهای از دردِ رها نشدن بر لب داشت.
او به عمق خیره بود، شاید آنجا تهِ شب بود
جایی که دیگر نه سردی بود و نه مرگِ تب بود.
آخرین ویرایش توسط مدیر: