انگیزشی هنر آموختن ایستادن

🌿سوگ، هنر زندگی کردن در کنار همان جای خالی است.
جای خالی هر چیزی که دیگه پر نمیشه. جای خالی نداشته ها، نداشتن قد بلند، نداشتن والدینی خردمند، نداشتن کودکی‌ای شاد و نداشتن‌های دیگر...
هنر آموختن ایستادن با این سنگینی، ساختن جهانی تازه در حوالی آن فقدان و ادامه دادن؛
نه فراموش‌کردن، که برای گرامی‌داشتن حضور اینجا و کنونی‌مان و ساختن و پیمودن شادمانه باقی راه.
 
۱. همزیستی با جای خالی:

«قرار نیست جای خالی را پر کنی. قرار است یاد بگیری کنارش نفس بکشی. گاهی همان جای خالی، تو را شکل‌داده‌ترین آدم اتاق می‌کند.»
 
۲. فقدان والدین خردمند یا کودکی ناشاد:

«کودکی‌ات را که از دست دادی، خودت را برای تمام عمر پدر و مادر مهربان خودت باش. آن محبتی که نگرفتی، حالا به خودت بده. این بزرگ‌ترین انتقام از گذشته نیست؛ بزرگترین هنر زیستن است.»
 
۳. نداشتن قد بلند، نداشتن امکانات، نداشتن شانس:

«بعضی چیزها قد نمی‌دهند، اما تو می‌توانی از همان کوتاهی، بلندترین صدا را دربیاوری. گاهی نداشتن، هماهنگ‌ترین ساز را برای شنیدنِ آنچه واقعاً مهم است، می‌کند.»
 
۴. ساختن جهانی تازه در حوالی فقدان:

«فقدان، مرکز جهان تو نیست. فقط یک ایستگاه است. می‌توانی ریل را عوض کنی اما قطار را نگه نداری. دنیای تازه یعنی: همان غم را به دیوار اتاقت نگاه می‌کنی، ولی صبح برای یک هدف کوچک از خواب بلند می‌شوی.»
 
۵. ادامه دادن، بدون فراموش کردن:

«فراموشی، بی‌احترامی به زخم‌های ماناست. زیستن یعنی: یادت باشد، گریه کنی اگر خواستی، اما دست از حرکت برداری نه. سنگینی را برنداری، فقط یاد بگیری با آن راه بروی. یک روز خواهی دید که این سنگینی، ماهیچه‌های روح تو را ساخته.»
 
عقب
بالا پایین