اگر به این مرحله رسیدهاید که باید یک حرف را ۱۰۰بار برای فرزندتان تکرار کنید، آخرش هم هیچ نتیجهای نگرفتهاید، بهتر است که در مورد شیوه رفتار با فرزندتان تجدید نظر کنید. غر زدن هیچ جواب مثبتی نمیدهد.
مقایسه مداوم با خواهر، برادر یا همسالان، حسادت و کینه را در دل کودک میکارد. او به جای تلاش برای پیشرفت، مدام خود را بازنده میبیند و عزت نفسش تخریب میشود. این جمله به او میفهماند که آنگونه که هست ارزش ندارد و باید شبیه دیگری شود. در درازمدت، کودک یا به فردی وابسته به تأیید دیگران تبدیل میشود یا از رقابت کاملاً دست میکشد. به جای این کار، بهتر است پیشرفتهای خودش نسبت به دیروزش دیده و تحسین شود.
وقتی رفتاری را به صفت شخصیتی تبدیل میکنید، کودک باور میکند که «ذاتاً بد» است و نمیتواند تغییر کند. این برچسبزدن باعث میشود دیگر برای بهبود رفتارش تلاشی نکند، چون فکر میکند این بخشی از وجود اوست. سرزنش شخصیت، خشم و لجبازی را در کودک افزایش میدهد، نه انگیزه تغییر را. در بزرگسالی، این افراد در مواجهه با کوچکترین اشتباهی خود را شدیداً سرزنش کرده و دچار درماندگی میشوند. همیشه رفتار را نقد کنید، نه شخصیت را؛ مثلاً بگویید «این تکلیف را امروز انجام ندادی» نه «تو بیمسئولیتی».
این جمله برای کودک برابر است با تهدید به رها شدن و مرگ عاطفی. کودک برای بقای خود کاملاً به عشق و حمایت شما وابسته است و این تهدید، امنیت پایه او را نابود میکند. حتی اگر ثانیهای بعد بگویید شوخی کردم، اثر آن در ناخودآگاهش میماند و اضطراب جدایی مزمن ایجاد میکند. چنین کودکانی در روابط بزرگسالی یا بیش از حد چسبنده و ترسان میشوند یا از صمیمیت فرار میکنند. تنبیه را محدود به پیامدهای منطقی رفتار بد کنید، هرگز عشق خود را شرطی نکنید.
نادیده گرفتن یا انکار احساسات کودک، به او میآموزد که عواطفش زشت، شرمآور یا بیارزش هستند. کودک سرکوب کردن احساسات را یاد میگیرد اما نه مدیریت کردن آنها را. در بزرگسالی این افراد یا دچار ناگویی هیجانی (ناتوانی در شناسایی و بیان احساسات) میشوند یا به صورت ناگهانی منفجر میگردند. وقتی میگویید «چیز مهمی نبوده» در واقع دارید دنیای ذهنی کودک را نفی میکنید. به جای این کار، احساسش را نام ببرید و بپذیرید: «میبینم ناراحتی، بیا با هم حرف بزنیم.»
تحمیل خواستهها از طریق ایجاد گناه، کودک را به دستکاری عاطفی عادت میدهد. او یاد میگیرد که برای جلب رضایت دیگران، باید از خواستههای خود بگذرد و این الگویی برای روابط آتی اش میشود. چنین کودکانی در بزرگسالی «کمکطلبهای اجباری» میشوند که از نه گفتن عاجزند و فرسودگی روانی میگیرند. همچنین این جملات، خشم پنهانی در کودک ایجاد میکند چون احساس میکند بدهکار شماست. به جای آن، نیاز خود را صادقانه بیان کنید و انتخاب را به او بسپارید.
برچسبهای منفی ثابت، تبدیل به پیشگویی خودتحققبخش میشوند. وقتی مدام به کودک بگویید خجالتی است، او دیگر حتی تلاش نمیکند اجتماعی باشد چون باور کرده «طبیعت من همین است». این برچسبها جعبهای میسازند که کودک در تمام عمر نمیتواند از آن خارج شود. همچنین شما رفتارهای متضاد با آن برچسب را در کودک نادیده میگیرید (مثلاً همان کودک خجالتی گاهی خیلی هم جسور بوده است). به جای برچسب، رفتارهای خاص را توصیف کنید: «الان دوست نداشتی سلام کنی، شاید بعداً راحتتر بودی.»
۷. «اگر دوباره این کارو کنی، دیگه هیچی بهت نمیدم»
تهدید مبهم و اغراقآمیز، اعتبار شما را نزد کودک پایین میآورد چون معمولاً آن را اجرا نمیکنید. کودک به سرعت یاد میگیرد که تهدیدهای شما جدی نیست و در نتیجه گوش دادن به حرفتان را متوقف میسازد. از سوی دیگر، اگر این تهدید را واقعاً اجرا کنید، کودک احساس میکند والدینی غیرقابل پیشبینی و سختگیر دارد. تهدیدهای عاطفی مانند محرومیت از عشق، آسیبهای عمیق روانی به جای میگذارند. همیشه پیامد روشن، منطقی و قابل اجرا تعیین کنید: «اگر اسباببازیات را جمع نکنی، فردا نیم ساعت کمتر بازی میکنی.»
این جمله باور کودک را درباره تواناییهایش برای همیشه محدود میکند. او دیگر تلاش نمیکند چون نتیجه را از پیش شکست خورده میبیند و «ذهنیت ثابت» در او شکل میگیرد (باور به اینکه هوش و استعداد قابل تغییر نیستند). در حقیقت، مغز کودک انعطافپذیر است و با تمرین و تلاش بیشتر، تواناییهایش رشد میکند. چنین القابی باعث میشود کودک از چالشهای جدید فرار کند تا شكست دیگری در آن زمینه تجربه نکند. به جای نفی استعداد، بر تلاش و پیشرفت تأکید کنید: «این مسئله سخت بود، ببین چقدر روی آن فکر کردی، بیا راه دیگری را امتحان کنیم.»
۹. «باز هم اشتباه کردی، تو که هیچ کاری رو درست انجام نمیدی»
تعمیم منفی و مطلقگویی (هیچ، همیشه، همه) بزرگترین دشمن انگیزه کودک است. کودک پس از شنیدن این جمله، تمام زحمات قبلی خود را نادیده گرفته میبیند و احساس بیارزشی میکند. این کلمات نه تنها اشتباه فعلی را نقد نمیکنند، بلکه تمام هویت و عملکرد کودک را زیر سؤال میبرند. در بلندمدت، کودک از انجام هر کار جدیدی میترسد چون با کوچکترین خطایی انتظار سرزنش کلی دارد. همیشه به خطا به عنوان بخشی از فرآیند یادگیری نگاه کنید و بگویید: «این روش جواب نداد، چه راه دیگری میتوانیم امتحان کنیم؟»