دفترچه خاطرات [دفترچه خاطرات دالان بهشت]

امشب خونه پدر بزرگ بودیم و داریم بر میگردیم
دلم غم داره برای نداشتن مامانم 💔...

چیه این ارث و میراث
پدر بزرگم میگفت ما مهریه رو بخشیدیم و برای تو هست .. مواظب حقت باش
از دست پدر بزرگم ناراحت نیستم اصلا
اونم دلسوزه

الانم مثل بچه ها نشستم و اشک میریزم و فقط بغل مامانم رو میخوام 💔

سر همین از هر چی ارث و میراث ِ فراریممم

از اینکه ازدواجمم تا حدودی با همین نگاه بنا شد هم همینطور!
 
  • upset
واکنش‌ها[ی پسندها]: Tufan
آخ مامان خانووووم
انگار چند صدتا حلقه تنگ انداختن تو گردنممم سفت و محکمممم
مامان دنیای من بودی تو
..
میگم چرا به این دنیا و آدماش دلی نبستمممم
مامان خانووووم بغلت کجاستتتت
کلی حرف دارم که تو بغل تو بیرون میریزهههه
مامانمممممم
کاش داشتمت
کاش بودی
من دختر ایده آلت هستمم؟
مامانننننن
اشک امونم رو بریده تنهایی خسته ام کرده
از دنیا و بار غمش خسته شدم
ولی باید بدو عم هنوز برای سر بلند کردنتنن
برای اینکه تو ارزشمندی برام برای اینکه برات تو ابن دنیا شده یه درخت بکارم ..
بخاطر سر بلند بودنتتت
مامانمممممم
چقدر الان دوسن داشتم پیشت بودم
باید محکم باشم
ولی مامانننن
من دلم بچگی میخواد
نمیخوام همش بزرگ جمع باشممم ماماااان
دلم ممیخواد دیگه همه به چشم کسی بهم نگاه کنن که از تو بعید بووود
مامااااان
دلم تو رو میخواد
دلم برای تو تنگ‌شده
از همه دارم نشونیات رو میگیرم تا مثل تو بشمم مامان اما کسی چیزی نمیگه ..
مامانمممم
💔

تو مامان من بودی همه میگن تو چقدر شبیه مامانتی
میگن شبیهتم مامااااان
کاش یکی مثل خودم برای خودم بود کاش تو بودی میدونم اگر بودی من دیگه غمی نداشتم ازین زندگی ..
هر دقت دلم میگرفت
با هیال راحت میومدم پیشت نه اینکه اینقدر جمع بشه که بشه این حالم
آخ
قلبم ماماننننن درد میکنههه
 
عقب
بالا پایین