انگیزشی زندگی مثل نخ کردن سوزنه!

گفت: زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه!
یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی
اما هرچی پخته‌تر میشی، هرچی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی،
تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.

گفتم: خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟

گفت: چرا، میشه، خوبم میشه
اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.

گفتم: چطور مگه؟

گفت: آخه مشکل اینجاست، وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره،
تازه اون موقع میفهمی نه نخ داری، نه سوزن!
 
زندگی مثل نخ کردن سوزنه،
هر چه آرام‌تر و متمرکزتر بروی،
نخ زودتر از سوراخ ریز عبور می‌کند.

عجله فقط چشم را خسته می‌کند،
و دست را لرزان.
صبر، آن نخ نازک را به مقصد می‌رساند،
و دوختن لبخند را آغاز.​
 
زندگی مثل نخ کردن سوزنه،
سوزن تیز است، انگار که قرار است چیزی را تغییر دهد.
نخ بلند است، انگار که برای سفری طولانی آماده شده.
نترس از اینکه چند بار خطا روی،
دقیقاً وقتی گفتی «نمی‌شود»، یک ذره تمرکز کافیست.
ببین، نخ از حلقه رد شد... حالا وقت دوختن لبخند است.​
 
زندگی مثل نخ کردن سوزنه،
انگار که مجبوری تک تک پله های نردبان صبر را بالا بروی.
نخی که از سوراخ عبور می‌کند، همان قله را نشانت می‌دهد.
برای آن یکی سوراخ ریز، اینهمه نور در چشم هایت هست.
نگاه کن؛ سوزن همان ابزاری است که پارگی ها را وصله می‌زند.
پس بگذار با حوصله، شکاف های دلت را بدوزی.​
 
زندگی مثل نخ کردن سوزنه،
نیاز به نفس عمیق و چشمانی نافذ دارد.
اگر نخ پاره شد، سرت را پایین نینداز،
سر دیگر نخ را پیدا کن، بزاق صبر بزن به نوکش.
هیچ چیز به اندازه تلاش دوباره به یک سوزن جان نمی‌دهد.
آرام باش؛ دوختن از همین نقطه شروع می‌شود.​
 
عقب
بالا پایین