فقط من میتوانم خودم را قضاوت كنم. من گذشتهام را میدانم دلیل انتخابهایم را میدانم. میدانم درونم چه دارم، میدانم چقدر رنج کشیدهام، میدانم قوی و شکننده بودن یعنی چه. من و نه هیچکس دیگر.
در فروپاشیهایم. اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دستگیره در زار میزنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش.