سلامپارت دوم :
نفسش هنوز گرم بود، بوی شام شب قبلش هنوز روی بالشتش حس میشد.
اصلاح: نفسش هنوز گرم بود؛ بوی شامِ شبِ قبلش هنوز روی بالشش حس میشد.
«میشد» → «میشد»
بهتر است دو بخش جمله با «؛» جدا شوند.
جمله: سکوت خونه مثل یه لحاف نرم دورم پیچیده بود، اما نمیتونستم فراموش کنم، اون سایهای که دیده بودم چی بود.
اصلاح: سکوت خانه مثل یک لحاف نرم دورم پیچیده بود، اما نمیتوانستم فراموش کنم که آن سایهای که دیده بودم چه بود.
نکته:
«خونه» → «خانه»
«یه» → «یک»
«نمیتونستم» → «نمیتوانستم»
جمله :صبح شده بود و نور ضعیف خورشید از پنجرههای ترکخوردهی خونه توی آشپزخونه افتاد و وقتی وارد شدم، بوی بیکن و تخممرغ تازه فضا رو پر کرده بود.
پیشنهادی: صبح شده بود و نور ضعیف خورشید از پنجرههای ترکخوردهی خانه به آشپزخانه میتابید. وقتی وارد شدم، بوی بیکن و تخممرغ تازه فضا را پر کرده بود.
ایراد:
جمله خیلی بلند است و بهتر است دو جمله شود.
«افتاد» برای نور اینجا طبیعی نیست؛ «میتابید» بهتر است.
جمله:از پشت به ریگان نزدیک شدم، دستم رو دور شونههاش انداختم و یه لحظه بدون اینکه هیچچیز عجیب باشه، فقط یه حس آرامش رو تجربه کردم.
اصلاح: از پشت به ریگان نزدیک شدم، دستم را دور شانههایش انداختم و لحظهای، بدون اینکه هیچچیز عجیب باشد، فقط حس آرامش را تجربه کردم.
نکته:
«یه» → «یک»
«شونههاش» → «شانههایش»
جمله کمی کشدار است.
جمله:میز صبحونه رو با هم جمع کردیم و دستش رو کشیدم و سمت کاناپه بردم بعد از روشن کردن تلویزیون کنارش نشستم.
پیشنهادی: میز صبحانه را با هم جمع کردیم. دستش را کشیدم و به سمت کاناپه بردم؛ بعد از روشن کردن تلویزیون، کنارش نشستم.
نکته: این جمله نیاز جدی به نشانهگذاری دارد
جمله:چشمهام خیره در نگاه زیباش در گردش بود که با شنیدن صدای گوینده خبر از تلویزیون نگاه جفتمون به سمتش کشیده شد.
پیشنهادی: چشمهایم غرق در نگاه زیبایش بود که با شنیدن صدای گویندهی خبر از تلویزیون، نگاه هر دویمان به سمتش کشیده شد.
نکته: جمله از نظر ساختاری سنگین و مبهم بود.
دولت حفاظت از بازماندهها هنوز جزئیات کامل رو اعلام نکرده، اما ظاهرا گروهی توانستهاند خود را از خطرات گذشته نجات بدهند و با وجود کمبود منابع، ارتباطاتی برقرار کنند… .
اصلاح: دولتِ حفاظت از بازماندهها هنوز جزئیات کامل را اعلام نکرده، اما ظاهراً گروهی توانستهاند خود را از خطرات گذشته نجات دهند و با وجود کمبود منابع، ارتباطاتی برقرار کنند…
نکته:
«رو» → «را»
«ظاهرا» → «ظاهراً»
«… .» نادرست است؛ فقط یکی از آنها کافی است.
سکوتی کوتاه بینمون افتاد، ولی هر دو میدونستیم که دنیا هنوز امن نیست و اون آرامش صبحگاهی دوباره با بوی تهدید تازهای مخلوط شد و با اولین جملهی گزارش، مثل بخاری که رو شیشه فرود میاد، شروع به محو شدن کرد.
اصلاح: سکوتی کوتاه بینمان افتاد، اما هر دو میدانستیم که دنیا هنوز امن نیست؛ آن آرامش صبحگاهی دوباره با بوی تهدیدی تازه مخلوط شد و با اولین جملهی گزارش، مثل بخاری که روی شیشه مینشیند، شروع به محو شدن کرد.
نکته:
جمله خیلی طولانی بود
«رو» → «روی»
تصویر تلویزیون ناگهان تغییر کرد؛ صدای همهمه، موج دریا، باد.
اصلاح: تصویر تلویزیون ناگهان تغییر کرد؛ صدای همهمه، موج دریا و باد شنیده شد.
نکته: جمله ناقص بود و فعل نداشت.
چشم راستش نیمهبسته بود و خون خشکشده زیرش تا استخون گونهاش رسیده بود.
اصلاح: چشم راستش نیمهبسته بود و خونِ خشکشده زیرش تا استخوان گونهاش رسیده بود.
نکته:
«استخون» → «استخوان»
آقا… آقا چی شده! چطور با این قایق نیمهشکسته رسیدی اینجا؟ این خون… اینا چیه رو بدنت؟
اصلاح: - آقا… آقا چه شده؟ چطور با این قایق نیمهشکسته رسیدی اینجا؟ این خون… اینها چیست روی بدنت؟
نکته:
«چی شده!» → «چه شده؟»
«اینا» → «اینها»
«رو» → «روی»
روی زمین افتاده بود، انگشتهای خونیاش رو تو هوا تکون داد و با صدایی که نصفش گریه بود و نصفش خشدار گفت:
اصلاح: روی زمین افتاده بود، انگشتهای خونیاش را در هوا تکان داد و با صدایی که نیمی گریه بود و نیمی خشدار، گفت:
نکته: «تو هوا تکون داد» برای نثر بهتر است به «در هوا تکان داد» تبدیل شود.
ویرایش انجام شد، مرسی

فقط یه چیزی رو درست متوجه نشدم، بالاخره دیالوگها باید ادبی نوشته بشن یا محاوره؟ سر این موضوع نمیدونستم چیکار کنم برای همین تو آخرای پارت دوم دیالوگ ها رو اونطوری نوشتم. نظرتون چیه؟
خسته نباشید