مشاعره | مشاعره با اشعار فاضل نظری|

راه پیدا کردن گنج جهان جز رنج نیست
رنج آن را راست می‌گویند اما گنج نیست
 
راه پیدا کردن گنج جهان جز رنج نیست
رنج آن را راست می‌گویند اما گنج نیست

تا بکاهم ز پریشانی خود می‌گریم
گاه و بی‌گاه ولی از سر بی‌حوصلگی
 
یک عمر زیر پا لگد کردند او را
اكنون كه می‌گیرند روي شانه، مرده است
 
من که در تنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
 
نسیم مس*ت وقتی بوی گل می‌داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می‌کند یک روز گل‌ها را
 
این رقص موج زلف خروشنده تو نیست
این سیب سرخ ساختگی، خنده تو نیست
 
این رقص موج زلف خروشنده تو نیست
این سیب سرخ ساختگی، خنده تو نیست

تو مهتابی و من مرداب، خوشحالم که امشب هم
مرا از دور می‌بینی، تو را از دور می‌بوسم


از ت خسته شدم دیگه، مغزم نمی‌کشه.:گریه:
 
عقب
بالا پایین