مشاعره | مشاعره با اشعار فاضل نظری|

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین،
آبروداری کن ای زاهد، مسلمانی بس است!
 
راز این داغ نه در سجده‌ی طولانی ماست
بوسه‌ی اوست که چون مهر به پیشانی ماست
 
راز این داغ نه در سجده‌ی طولانی ماست
بوسه‌ی اوست که چون مهر به پیشانی ماست

تو خضر واقف از غیبی و من موسای بی‌صبرم
چه دشوار است از کار تو ای دل سر در آوردن
 
نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است
نفس نمی‌کشم، این آه از پی آه است
 
نوشیدنی تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست
که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی‌ست
 
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
وگرنه فاصله ما هنوز یک قدم است
 
تشنه لبی مس*ت رفته است به میدان
تشنه لب مس*ت بی قرار مبادا
 
این زخم‌خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما، مرحمت زیاد!
 
عقب
بالا پایین