همچنان در پاسخ دشنام میگویم سلام
عاقلان دانند دیگر حاجت تفسیر نیست
باز اگر دیوانهای سنگی به من زد شاد باش
خاطر آیینهٔ ما از کسی دلگیر نیست
تو قرار شد بیایی به مزار من پس از من
قدمت به دیده اما به خدا اگر بیایی
نمیدانم چرا اما به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی به حال خویش میگریم