رودم و با گریه دور میشوم از خویش
از همه آزردهام، چگونه نگریم؟
ما هرچه دویدیم، به جایی نرسیدیم
ای باد سرانجام توهم گوشهنشینیست
رودم و با گریه دور میشوم از خویش
از همه آزردهام، چگونه نگریم؟
ما هرچه دویدیم، به جایی نرسیدیم
ای باد سرانجام توهم گوشهنشینیست
دگر برای کسی درددل نخواهم کردتا در سر من نشئه دیوانه شدن بود
هر روز من از خانه به میخانه شدن بود
دگر برای کسی درددل نخواهم کرد
دگر ز دست خودم دردسر نخواهم دید
سفر بهانهٔ دیدار و آشنایی ماستدنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
روزی به امر کردن و روزی به التماس
سفر بهانهٔ دیدار و آشنایی ماست
از این به بعد «سفر» مقصد نهایی ماست
یک قطرهی آبم که در اندیشهی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم