فردوسی قند دارد حلوا را بدهید منفردوسی؟
به گمانم خواب هفت پادشاه میبیند!
ولی هنگامِ سحری...
با چی بریم خدمتش؟
حلواش و ببریم؟ یا خاکی که بریزه تو سرش؟
فردوسی قند دارد حلوا را بدهید منفردوسی؟
به گمانم خواب هفت پادشاه میبیند!
ولی هنگامِ سحری...
با چی بریم خدمتش؟
حلواش و ببریم؟ یا خاکی که بریزه تو سرش؟
جدالمان را از چنگمان در اوردند
اگر صاحبش تو باشی که با وان به جنگ آمدهای وای به حال آقا فروزش و هیس خانم یا آقاجدالِ ادبی؟
بروید کنارررررر؛ صاحبش آمددددد![]()
حلوا را ببرید انسولین با منفردوسی قند دارد حلوا را بدهید من
چه دنیایِ کثیفی!همان قدر که برای پول خودت دو تا بزرگسال را به میدان نبرد آوردی
و من ماندهام در کار آنها
چطور به فریب جوانکی چون تو دارند میسوزند از تب داغ ادبیات تهاجمی
من نیز دلم برای سودایم تنگ شدهدیار پارس دیار غریبی است.
چیزی نمیدانم
ولی به گمانم
دلم برای پس گردنی هایت تنگ شده!
اگر صاحبش تو باشی که با وان به جنگ آمدهای وای به حال آقا فروزش و هیس خانم یا آقا
ای مرفح بیدردبه تماشای درختان نشسته ام
تو چه میخواهی از من ای دلشاد
خواستم ورودم متفاوت باشد، اشکالش چیست؟اگر صاحبش تو باشی که با وان به جنگ آمدهای وای به حال آقا فروزش و هیس خانم یا آقا
حلوا را ببرید انسولین با من