جوجه ها را نربا، گوجه ها مال توای مرفح بیدرد
نانت کم و کاستی داشت یا آبت که آمدی چنین کردی و خودت رفتهای شمال زیر درخت جوج بزنی
من از تو فقط یک طلب دارم
یک سیخ اضافه به من جوجه میدی؟
جوجه ها را نربا، گوجه ها مال توای مرفح بیدرد
نانت کم و کاستی داشت یا آبت که آمدی چنین کردی و خودت رفتهای شمال زیر درخت جوج بزنی
من از تو فقط یک طلب دارم
یک سیخ اضافه به من جوجه میدی؟
حلال من چرا
- حلالت باد که ریشه کند در خاکت.

نبردی داریم تن به تن
- که جایش درد میکند وای برمن.
چگونه حلوایی میخواهی؟فردوسی قند دارد حلوا را بدهید من
فردوسی را رها کنفردوسی؟
به گمانم خواب هفت پادشاه میبیند!
ولی هنگامِ سحری...
با چی بریم خدمتش؟
حلواش و ببریم؟ یا خاکی که بریزه تو سرش؟
بیدارم ولی دیدم دوستان هستن و گفتم برم.
حلال من چرا
آقا فروزش مخاطب فردوسی است![]()
جوج برای سحر سنگین است رودل میکنی تو نان خرمایت را بخورای مرفح بیدرد
نانت کم و کاستی داشت یا آبت که آمدی چنین کردی و خودت رفتهای شمال زیر درخت جوج بزنی
من از تو فقط یک طلب دارم
یک سیخ اضافه به من جوجه میدی؟