چه بسا فروزش و هیس هم بروند.
- چه بسا هیس هست و دیدگان برفت.
چه بسا فروزش و هیس هم بروند.
- چه بسا هیس هست و دیدگان برفت.
بیا و نکن بازی با نام من
- که فردوسی نهد خوابش که هویار بیدارش.

امان از فروزش و شعراش.
عیجانم!جوج برای سحر سنگین است رودل میکنی تو نان خرمایت را بخور
چطور برای تو سنگین نیس برای من هست؟ تا جوج ندهی ولت نمیکنمجوج برای سحر سنگین است رودل میکنی تو نان خرمایت را بخور
چه عجب کسی هم یاد کردمن میکویم بیاید به مولوی و سعدی و حافظ و بر و بچ هم خبر بدهیم تا همه مستفیض شوند
ناماسته قربه الی الله
فعلا که نور فروزش را دریده
والا چند هزار سالی اونجاست دیگه بیکار بیکار شدهبه چه اش بنگرم؟
به خاک افلاک رفتنش را؟
یا با طناب دوست به چاه افکندنش را؟
افسوس که کار از افسوس گذشته است.
فردوسی بیکار نیست که خواعرِ من!
خیلی هنر کنه یک آبدوغ خیار بده دستمون اون دنیا!

آفتابه ک بدتر است؟اشکالش در این است که خانم مگه سریال ایرانیه با اباس بری تو وان
کو آن شئونات اسلامی
ای غرب زده مگه آفتابه چشه
جوج ها را پیشی بردچطور برای تو سنگین نیس برای من هست؟ تا جوج ندهی ولت نمیکنم
یخچال ما از ارمغان حنگ پر از خالیستعیجانم!
اشک در چشمانم حلقه زد.
چقدر خاکیییییی! چقدر سادهههههه!
اما متاسفانه با یاد نان خرما هم گرسنه ام شد.
یخچالِ ما خالیه، شما چی؟