محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

  • منو از خودم بپرس ، من برای همه یکی نیستم ...
 
  • برشی از کتاب آسایش:
    وقتی انگیزه ای برای ادامه دادن زندگی نداشتید، به نسخه های دیگری از خودتان در آینده فکر کنید و به آن ها فرصت زیستن بدهید.
 
  • توی کتاب 'فلسفی زیستن' نوشته:
  • هیچ درختی ریشه دار و تنومند نخواهد شد، مگر اینکه در معرض وزش بادهای سخت باشد. مردمان شایسته همان ها هستند که آن قدر می لرزند تا قوی تر شوند .
 
  • توی کتاب 'پیرمرد و دریا' یه دیالوگ بود که می‌گفت:
    بهتره به چیزایی که ندارم فکر نکنم ، به جاش به چیزایی که دارم فکر می‌کنم ؛ من یه عالمه امید دارم ، بهتره به امید فکر کنم🌱
 
  • این متن از نمایشنامه شب هزار و یکم اثر جاودانه بهرام بیضایی بی‌نظیره:
    «خرد تا به زنان می‌رسد، نامش مکر می‌شود و مکر تا به مردان می‌رسد نام عقل می‌گیرد.
    درخواست توجه به زنان می‌رسد، نامش حسادت می‌شود و حسادت تا به مردان می‌رسد، می‌شود غیرت!»
 
  • کتاب ها مرا بە جاهایی بردند کە هرگز نمے توانستم بروم .📖
 
  • یه قانونی هست که میگه:
    گاهی هر چقدر برای چیزی بیشتر پافشاری کنید و بیشتر سمتش برید و درگیریش بشید اون بیشتر ازتون دور میشه.
    پس رها کن بره شاید رسیدن در رها کردن باشه؛
  • به قول جمله ی تو کتاب کیمیاگر که نوشته بود:
  • 'آنچه قسمتِ توست، از کنارت نخواهد گذشت.'
 
  • درخت قطع می‌کنند تا تو کتاب بگن (،)به محیط زیست آسیب نرسونیید.
 
  • پشتم داستان نساز که کتاب قصتو.........برا یه ملت باز میکنم ️ 🚬🖤
 
  • عجب‌‌کتابی‌بشه‌کتاب‌تاریخ‌نسل‌بعد.
 
عقب
بالا پایین