محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

  • ب سلامتی کتاب سرنوشت
    که برا هرکس چیزی نوشت
    به نوبت ما که رسید
    قلم افتاد هیچ ننوشت
    گفت تو باش اسیر سرنوشت
 
  • خوشبختی
    شاید تو صفحه بعدی باشه
    کتاب رو نبند ...!
 
  • گاهی باید از پنجره‌ی مسیر به زندگی نگاه کرد…
    جاده‌ها همیشه مقصد نیستند، بلکه فرصتی‌اند برای دیدن، آموختن و رشد کردن.
    موفقیت یعنی حرکت، حتی وقتی مقصد هنوز معلوم نیست.
 
  • یکی از دیالوگ های باب اسفنجی :
    روانشناس
    : خب! مشکلت چیه ؟!
    اختاپوس : اقای دکتر همه چی از اونجایی
    شروع شد که به دنیا اومدم..! :))
 
  • ۳۰۰صفحه کتاب نوشته “چگونه بر تنبلی غلبه کنیم”
    سوال من اینه آیا آدم تنبل ۳۰۰صفحه کتاب میخونه؟؟؟
 
  • ‏ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود آدم‌های بسیاری را به گریه می اندازد•••)
 
  • همیشه ورق برنمیگرده گاهی کتاب بسته میشه.
 
  • یه تیکه جالب از کتابی‌که میخوندم، میگفت:
    از رها کردن نترس…
    هیچکس نمیتواند چیزی که مال توست را از تو بگیرد؛ و تمام دنیا نمیتوانند؛ چیزی که مال تو نیست را حفظ کنند...
    همینقدر ساده و قشنگ!

 
  • درس میخونم، چون آینده ای در انتظارمه که لیاقتش رو دارم:)))
 
  • ‌بجنگ که زندگی تو چیزی جز جنگیدن
    و رسیدن به آرزوهات نیست‌‌...🤍
 
عقب
بالا پایین