محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

هدف من در زندگی کسب افتخار بود، ولی خوب، مگر افتخار چیست؟ همان عشق به دیگران است. میل به خدمت به آنها برای لذت بردن از ستایش آنها.

جنگ و صلح
 
‏در جنگ‌ها ، برنده مفهومی ندارد، جنگ یعنی باختنِ محض.هیچ عظمتی وجود ندارد که در آن سادگی، خوبی و حقیقت نباشد.
 
همه جهان برای من به دو قسمت تقسیم شده است: یکی اوست که در آن خوشبختی، امید، نور وجود دارد. دیگری جایی است که او نیست و انزجار و تاریکی وجود خواهد داشت.
 
قانون بسیار است. اما هیچ‌کس نیست که حتی همان قوانین قدیم را اجرا کند. امروز دیگر همه قانون می‌‌‌نویسند. نوشتن از عمل کردن آسان‌تر است.
 
نمی‌‌‌فهمم که چرا مردان بدون جنگ نمی‌‌‌توانند زندگی کنند؟ چرا ما زنان این چیزها را نمی‌‌‌خواهیم و به آنها احتیاجی نداریم؟
 
خوشبختی در ارضای نیازهای طبیعی و بشری است؛ و تمام بدبختیها، نه از کمبود ضروریات، بلکه از زیادی آن سرچشمه می‌‌‌گیرد.
 
اغلب اوقات چیزی جز غرور خودمون نیست که فریبمون میده.

غرور و تعصب
 
تخیل یه خانم خیلی سریعه در یک لحظه از تحسین به عشق و از عشق به ازدواج جهش می‌کنه.

غرور و تعصب
 
من اعلام می کنم که هیچ لذتی مثل کتاب خواندن نیست،آدم به جز کتاب خیلی زود از هر چیزی خسته میشه، وقتی خانه‌ی خودم رو داشته باشم اگر کتابخانه‌ای نداشته باشم بدبخت خواهم شد.

غرور و تعصب
 
از تو می‌خواهم که در کنار من از زندگی بگذری،تا خودی دیگر و بهترین همراه زمینی من باشی.

جین ایر
 
عقب
بالا پایین