محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

  • ‏گابریل گارسیا یک جایی توی کتاب صد سال تنهایی میگه:
  • «می‌دونم که تصمیم درستی گرفتم، ولی کاش تصمیم درست این نبود.!»
 
  • اعتماد دوباره کردن به کسی ، مثل دوباره خوندن یک کتابه و شما میدونید که اون کتاب چه جوری تموم میشه 🕳
 
  • از میان دو واژه انسان و انسانیت
    اولی درمیان کوچه ها
    و دومی در لابلای کتابها
    سرگردان است...

    ویکتور هوگو
 
  • +از این هیولاها نمیترسی؟
    -از آدما بیشتر از هیولاها میترسم…
    آدمایی که شعور دارند خیلی ترسناک تر از هیولاهایی هستند که هیچ درک و فهمی ندارند!
    [از دیالوگ های سریال گودال تاریک]
 
  • + عشق وجود نداره!
    _ولی خورشید هر شب میمرد تا ماه نفس بکشه:)))
 
  • توی کتاب 'پیرمرد و دریا' یه دیالوگ بود که می‌گفت:
    بهتره به چیزایی که ندارم فکر نکنم ، به جاش به چیزایی که دارم فکر می‌کنم ؛ من یه عالمه امید دارم ، بهتره به امید فکر کنم.!🤍🌱
 
  • آدما نمیتونن طمع خودشونو کنترل کنن. تنها چیزی که از طمع بزگتره خود طمعه
    #دیالوگ سریال «وینچنزو»
 
  • تاحالا دیالوگ آخر سریال هتل دل لونا رو شنیدی؟
    میگه : باهم رویا میبینیم همونطور که بهم خیره شدیم، همو در آغوش میگیریم، باهم میخندیم...
  • همونطوری، تا ابد کنار هم زندگی میکنیم
 
  • آدمایی که دارن نقش بازی میکنن
    بلاخره یه روزی دیالوگشون یادشون میره:)
 
  • یه دیالوگ تو یه فیلم ‹ ولنتاین غمگین › بود که میگفت :
  • میدونی اون با همه فرق داره! یه جوریه، یه احساس خاصی بهش دارم، شبیه هیچکدوم از حسای که تا حالا داشتم نیست
    مثل وقتی‌که صدای آهنگی رو میشنوی و ناخودآگاه میره تو تمام وجودت و دوسش داری◟
    به نظرم این قشنگ ترین توصیف برای دوست داشتنه . . .🙂❤🦋
 
عقب
بالا پایین