محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

واژه‌ی «صبر» رو نمی‌تونم توضیح بدم،
چون از فهم من بزرگتره!
 
  • قشنگ ترین تعریفی که از تعهد شنیدم
    تو یکی از دیالوگ های فیلم Before You Go بود میگفت:
    اگه به یکی متعهد باشی دیگه به خودت این
    اجازه رو نمیدی که خوبی رو در کسی دیگه پیدا کنی.'
    به همین قشنگی...
 
  • یه دیالوگ قشنگ توی شازده کوچولو بود که می گفت: جز با چشم دل نمی توان خوب دید
    آنچه اصل است از دیده پنهان است ارزش گل تو یه قدر عمری است که به پایش صرف کرده ای !
    انسان ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند ،
    اما تو نباید فراموش کنی تو تا زنده ای نسبت به چیزی
    که اهلی کرده ای مسئولی 🙁
 
اگه نمی‌دونی الآنا تو زندگی دنبال چی بری، دنبال خودت برو.
 
  • + چه شد که تمام شد؟
    -‌‌ تمام نشد؛ او تمامش کرد...
 
یه سیلی محکم بخوابون زیر گوشت و بگو

برای خودت زندگی کن
به داد خودت برس
تو فقط یه بار زندگی میکنی
پاشو یه تکونی به خودت بده
زمان و وقتتو هیچ و پوچ نکن
 
برو جنوب لهستان ولی
حواست باشه
چون
یه قدم با بریدن گوشت فاصله داری
 
یه دیالوگی میگفت:
«تو به نظر دیگران نیاز نداری!
‏چون یا ازشون بهتری که حسادت میکنن بهت،
یا ازشون بدتری که حالشون رو به هم میزنی !
‏هیچکس تو این دنیا به شما اهمیت نمیده!
‏فقط واسه خودت و‌ خوشحالیِ خودت زندگی کن!»
 
«می‌خواستم خوب باشم... فقط نمی‌دونستم چطوری.»
 
عقب
بالا پایین