محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

- اگر می‌خواهی تصویری از آینده ببینی، چکمه‌ای را تصور کن که برای همیشه بر صورت انسان فرود می‌آید.
 
  • کتاب ها مرا بە جاهایے بردند کە هرگز نمے توانستم بروم .📖
 
  • یه قانونی هست که میگه:

    گاهی هر چقدر برای چیزی بیشتر پافشاری کنید و بیشتر سمتش برید و درگیریش بشید اون بیشتر ازتون دور میشه.
    پس رها کن بره شاید رسیدن در رها کردن باشه؛ به قول جمله ی تو کتاب کیمیاگر که نوشته بود: 'آنچه قسمتِ توست، از کنارت نخواهد گذشت.'
 
  • همیشه ورق برنمیگرده گاهی کتاب بسته میشه.
 
  • توی کتاب پلنگ های کافکا نوشته بود:
    'از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشن بالماسکه بود در حالی که من با چهره واقعی ام در آن حاضر بودم...'
 
  • 'ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود، آدم‌های زیادی را به گریه می‌اندازد.'
    •آگاتا کریستی•
 
راز هستی انسان در زنده ماندن نیست؛ در این است که بداند برای چه باید زنده بماند!
 
  • هر کتاب، یک سفر است. هر سفر، یک تجربه است.
 
  • غمگین ترین دیالوگ دنیا:
    «مهم نیست، من دیگه عادت کردم.»
 
  • نوشته‌بود:
    اگه‌یه‌کتاب‌بنویسی‌راجب‌کسی‌که‌
    عاشقش‌بودیوبهش‌نرسیدی،
    صفحه‌ی‌آخرش‌چی‌مینویسی؟
    یه‌نفر‌در‌جواب‌نوشته‌بود..
    خیالِ‌بودنت‌به‌وسعتِ‌یک‌کتاب‌شد؛اما‌اندوهِ‌نبودنت‌در‌یک‌جمله‌خلاصه‌می‌شود:
    تو‌متعلق‌به‌من‌نیستی:)!💔
 
عقب
بالا پایین