محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

عده‌ای می‌گویند مرگ وحشتناک است؛
آیا آنان زندگیِ ما را دیده‌اند؟!
 
«خواستند ما را دفن کنند، غافل از آنکه ما بذر بودیم...!»
 
مگر نه که پایان شب سیه،سپید است؟!
پس کو آن طلوع؟!
 
غمم در سطر‌های ریز این‌ کاغذ نمی‌گنجد.
 
شبیه بغضِ نوزادی که ساعت هاست می گرید
پر از حرفم،کسی اما زبانم را نمی فهمد...
-حسین منزوی🫧
 
بی‌جهت‌درپیِ‌توجیه‌گناهش‌هستید‌
یوسف‌این‌بارخودش‌میلِ‌زلیخادارد‌ !
•🪽•
 
از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است.

لب بسته در دره های سکوت
سرگردانم .

احمدشاملو
 
چشم ها غالبا آنچه را که سعی داریم با زبان انکار کنیم بی پروا نشان می دهند⭐🫠


ژوزه_ساراماگو
 
راجع به هیچ مسئله‌ای اظهار نظر قطعی نکنین
چون همه چیز به مرور زمان عوض میشه،
آدم‌ها، نظراتشون، شخصیت‌هاشون
و برخوردهاشون.


دکتر_اندیشه
 
«‏ما هم روزی چند چروک بیشتر ، چند ناخوشی تازه ، چند موی سفید برای فردای خودمان ذخیره می‌کنیم . !🤍🌚


صادق_هدایت
 
عقب
بالا پایین