محفل ادبی {دیالوگ‌‌های دلنشین}

  • «آدم‌ها نمی‌روند… تمام می‌شوند.»


 
  • «تو را که دیدم، فهمیدم جهان می‌تواند دلایل تازه‌ای برای زیستن بسازد.»
 
  • «آرام حرف بزن… روح من از جنس نسیم است.»


 
  • «دلتنگی، نامِ دیگرِ توست وقتی نیستی.»


 
  • «بمان… حتی اگر تمام درها به رفتن وسوسه‌ات کنند.»


 
  • «می‌خواهمت، نه از روی عادت؛ از روی یقین.»
 
  • «تو اتفاقی بودی که هیچ تقویمی نتوانست پیش‌بینی‌اش کند.»


 
  • «ما همدیگر را گم نکردیم؛ تنها فصل‌مان عوض شد.»


 
  • ۱۵. «بهانه نمی‌خواهم… برای ماندن همیشه راهی هست.»


 
  • ۱۶. «گفتی می‌ترسی؛ از چه؟ از من که همه‌اش دوست‌داشتن بودم؟»


 
عقب
بالا پایین