چالش تمرین نویسندگی[11]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ایراندخت
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

ایراندخت

منتقد ادبی
منتقد ادبی
نویسنده نوقلـم
مدیر بازنشسته
نوشته‌ها
نوشته‌ها
793
پسندها
پسندها
3,461
امتیازها
امتیازها
288
سکه
6,161
«بسمه رب الجنوب»
.
.
.
با استفاده از استعداد نویسندگیتون
چطور میتونین بگین « از او متنفرم »
بدون اینکه مستقیما بگین « از او متنفرم »؟​
 
حسم بهش، حتی بدتر از دشمنی بود!
 
نگاهم را می دزدیدم،
تا چشمان شوم و سیاهی دیدگانش را به یاد نیاورم.
 
برای نگاه کردن بهش، باید کفاره بدم!
 
او را می‌دیدم و در نظرم، هرچه نیکی بود رنگ می‌باخت.
خورشید اگر از سوی او طلوع می‌کرد، شب را می‌ستودم.
 
با نگاه کردن به او بی‌اختیار دندان‌هایم روی هم چفت می‌شود و نگاهم تیز... .
احساس می‌کنم وزنه‌هایی سنگین از رگ‌های گردنم آویزان است، ترجیح می‌دهم حدالامکان گذرم به او نخورد.
 
اگر او خود بهشت بود، من در جهنم صلواتی چای پخش می‌کردم.
 
هر بار که می‌دیدمش هوا برایم سنگین می‌شد و ناگهان بیاد می‌آوردم که چقدر تنهایی را دوست دارم.
 
او در نظرم موجودی بی‌خاصیت و احمق تجلی می‌یافت؛
زمانی که چشمانم به او دوخته می‌شد، یأس در بند بند وجودم به تلاطم می‌افتاد؛ موجودی چند وجهی که از هر سو به آن می‌نگریستم نفاقی دیرینه می‌دیدم.
او در ظاهر به تندیسی زیبا تشبیه می‌شد اما درون او چیزی جز ناهنجاری قابل کشف نبود.
رو به زوال، سرکش، بدسرشت.
 
آخرین ویرایش:
  • چقدر خوش‌شانس هستم که چنین حضوری را تجربه می‌کنم. فقط کاش این تجربه زودتر تمام شود!
 
عقب
بالا پایین