همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع :)MAHAK
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
「 به‌وقت‌شبانه؛🌙」

رنجی که درک نشود،
سنگین‌تر از توانِ انسان است…
چون درد، نه از زخم،
که از تنهاییِ فهم‌ناشده می‌جوشد
 
به جایی رسیده‌ام که به همه لبخند می‌زنم،
اما دلم پر از بی‌اعتمادی‌ست…
واقعاً این لبخندها نشانه‌ی آرامش‌اند؟ یا فقط نقابی برای خستگیِ دل؟
 
ماه همیشه دور زمین میگرده و عاشق زمین میشه ولی هیچ وقت بهش نمیرسه:)
 
بیاید قبول کنیم هیچکس به اون قشنگی
که تو ذهنمون ازش ساخته بودیم، نبود.
 
ما از تبارِ بغضیم، آسودگی روا نیست…🖤✨
زخم، میراثِ ماست و صبوری، زبانِ مادرزادی‌مان.
می‌خندیم، تا جهان نفهمد
چقدر از درون، فرو ریخته‌ایم.
 
صَـبر ، سُکـوت ، لَبخَنـد. . .🤍
سه سپرِ آرامِ روح‌اند،
در میانه‌ی طوفان‌هایی که فریاد، کاری ازشان برنمی‌آید
 
پرندگانی که در قفس زاده می‌شوند،
پرواز را نه آزادی، که تبِ بی‌قراری می‌پندارند.
آری، عادت، گاهی از زنجیر هم محکم‌تر است
 
عشق، در برقِ النگوها خلاصه شد،
و عدالت، در ترازوی سیب‌زمینی‌ها وزن شد🖤
 
در گفتنِ حق از کمیِ دوست مَیَندیش
در همهمه‌ی این‌همه ناقوس، اذان باش
 
شَب دوباره هَمانیم
آزرده، غَمگین، تَنها و تَرسیده از دُنیا!
حتی اگر تَمام روز، در قوی‌تَرین حالات مُمکن یک انسان زیسته‌ باشیم.🖤
 
عقب
بالا پایین