همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع :)MAHAK
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
و اما؛
نیمه شبی
من خواهم رفت...
از دنیایی که مال من نیست
از زمینی که؛
مرا بیهوده بِدان بسته‌ اند...

احمد_شاملو
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
همواره یکی در وجود من، با تمام نیرو تلاش کرده است تا هیچ‌کس نباشد.

یادداشت‌ها - آلبر کامو
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
باور کن
من هم آنقدر رویاهای رنگی کشیده بودم
که مداد مشکی ام هیچوقت تراشیده نشد..
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
وقتی رفتم چیزی همراهم نبود و وقتی برگشتم هم چیزی همراهم نبود اما فرق عجیبی داشت بیشتر از قبل زخمی بودم💔
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
من از کلماتِ انتزاعی مثل شکوه، افتخار، شهامت، و قربانی بیزارم. تنها چیزی که از جنگ فهمیدم، این بود؛ زخم، درد، و مرگ.

وداع با اسلحه - ارنست همینگوی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
ارغوان !
شاخه ی هم خون جدا مانده ی من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفته ست هنوز؟
ارغوان!
این چه رازیست که هر بار بهار ..
با عزای دل ما می آید؟؟!
 
جنگ پایان خواهد یافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت

و باقى می‌ماند آن مادر پیرى که چشم به راه فرزند شهیدش است و آن دختر جوانى که منتظر معشوق خویش است و فرزندانى که به انتظار پدر قهرمان‌شان نشسته‌اند نمی‌دانم چه کسى وطن را فروخت اما دیدم چه کسى بهاى آن را پرداخت...

محمود_درویش
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند؟
 
عقب
بالا پایین