قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی Majnun ]

«به چیزهایی که از دست دادی فکر نکن. به چیزهایی که به‌دست می‌آری فکر کن. زندگی کن استلا.»

• پنج‌قدم‌فاصله
 
«این قانون دنیاس. ما هر کاری هم که بکنیم نمی‌تونیم عوضش کنیم.»

• دختری‌که‌ماه‌را‌نوشید
 
«موبایلت داره برات به قیمت ثروت آینده‌ات تموم می‌شه، این رو می‌دونستی؟ البته، اگر تمام روز داری باهاش ور می‌ری.»

• باشگاه‌پنج‌صبحی‌ها
 
«تو کی باشی که بخوای امیدهاشون رو قضاوت کنی؟ حداقل اون‌ها امید دارن. تو چی داری؟ شمشیری بُران؛ کلامی پر از نفرت.»

• دختری‌که‌به‌اعماق‌دریا‌افتاد
 
«این همون چیزیه که همه منتظرش هستیم. آرامشی به نام مردن. اگه بدونیم که می‌تونیم با مردن به آرامش برسیم، پس می‌تونیم از انجام این کار سخت هم بربیایم.» - «چه کاری؟» - «زندگی کردن در آرامش.»

• سه‌شنبه‌ها‌با‌موری
 
«مقایسه‌کردن لذت را می‌کُشد. تنها فردی که باید از او بهتر باشی کسی است که دیروز بوده‌ای.»

• خودت‌باش‌دختر
 
چون دست چپشه. همه می‌دونن که این علامت شیطانه. می‌خواد با دست چپ بنویسه. دارم تربیتش می‌کنم طوری بشه که باید باشه.» خانم اسمیت با عصبانیت گفت: «تا حالا چنین چرندیاتی نشنیده بودم. چپ‌دسته! همین!»

• جنگی‌که‌نجاتم‌داد
 
او درس‌خوانده و تحصیل‌کرده است، رهبر یک گروه اپرا است و تقریبا به‌جای جای‌ این جهان سفر کرده.
اما او واقعا بلد نیست حرف بزند. زیرا چیزی ندارد که بگوید. او از کلمات زیادی برای حرف زدن استفاده می‌کند تا تنها یک جملهٔ کوتاه بگوید. نظرات بقیه را می‌دزدد و به‌عنوان نظر دست‌اول آن را به دیگران ارائه می‌دهد. پدر من کتاب نمی‌خواند!

تیکه کتاب
 
«یقین، در پی باورت می‌روی که هر چه بکاری، همان بدروی در اندیشه‌ات هر چه باشد، شود»

• هملت
 
«راه بیرون آمدن از اندوه هیچ‌وقت مستقیم نیست. هم روزهای خوب هست و هم روزهای بد»

• پس‌از‌تو
 
عقب
بالا پایین