قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی Majnun ]

«آیا همیشه دو نفر عاشق همین احساس را نمی‌کنند که سابقاً یکدیگر را دیده بودند، که رابطه‌ی مرموزی میان آنها وجود داشته است؟ در‌این دنیای پست یا عشق او را می‌خواستم و یا عشق هیچ‌کس را.»

• بوف‌کور
 
«ترس هم که تکلیفش معلومه. باید جفت‌پا پرید وسطش.»

• چایت‌را‌من‌شیرین‌می‌کنم
 
_بریده‌هایی‌ا‌کتاب
«در این دنیا، به چه کسی جواب می‌دهیم جز کسی که دوستش داریم؟»

• سقوط
 
می‌پرسید: «ولی آخر این‌همه رنج برای چیست؟» و ندا جواب می‌داد: «دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین.

• مرگ‌ایوان‌ایلیچ
 
_بریده‌هایی‌از‌کتاب
«این یکی از بازی‌های طبیعت است که اجزای جهان را با هم خویشاوند می‌کند.»

• بابا‌لنگ‌دراز
 
«تو به مردن هم عادت می‌کنی. عادت است که آدم را سرپا نگه می‌دارد. تو چاره‌ای نداری غیر از این‌که عادت کنی.»

• خیال‌است‌دیگر
 
جِیمی گفت: «خُب... آخه پاش زشته!» خانم اسمیت گفت: «پاش اصلاً زشت نیست! این چه حرف وحشتناکیه؟! آدا تو هیچ کار اشتباهی نکردی. تقصیر تو نیست که پات این‌شکلیه. کاری نکردی که بخوای بخشیده بشی.»

• جنگی‌که‌نجاتم‌داد
 
عقب
بالا پایین