دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات طوفان ]

نوشته‌ها
نوشته‌ها
2,202
پسندها
پسندها
19,670
امتیازها
امتیازها
763
سکه
32,702
به نام یزدان پاک

320



ﻫﺮ ﺁﺩمی ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ...
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﯾﮏ جایی و به ﯾﮏ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺑﺮمی‌گردد.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺴﺖ؛
ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ!


این تاپیک متعلق به @.Nazi می‌باشد؛ از ارسال اسپم در آن خودداری نمایید.


°• مدیریت تالار ادبیات •°
 
همه‌ی قرض‌هایم را که صاف کنم باز هم به دل خودم مدیون می‌مانم
برای همه‌ی دل خواست‌ها و توقعات بی‌ جواب مانده‌اش
 
آخرین ویرایش:
میگن خیلی خوش سلیقه‌م ولی
من هیشکیو به خوش‌سلیقگیه تو ندیدم.
 
آخرین ویرایش:
من بهت گفتم برای همیشه برو.
ولی تو گفتی ببخشمت.
به نظرت تو نباید منو میبخشیدی؟
 
آخرین ویرایش:
مامانم میگه اسم آدم تو سرنوشتش خیلی تاثیرگذاره.
پس من قراره برای همیشه نازنین بقیه بمونم؟
 
آخرین ویرایش:
دلم میخواد یه آدمیو پیدا کنم که بدون اینکه
از قبل بشناسمش بهم احساس قابل اعتماد بودن بده.
احساسی که تو میدادی.
 
آخرین ویرایش:
ناراحت شدن واسه تو زیادیه.
خودم انتخاب کردم که از دستت بدم.
 
آخرین ویرایش:
حس میکنم یه دژاوو داره اتفاق میفته.
این حسی که الان دارم، فکرایی که میکنم و اتفاقایی که افتاده یه بار تکرار شده.
دیگه حق تکرار ندارن. اونا نمیتونن یه بار دیگه همه چیو خراب کنن.
نمیتونن دوباره منو عوض کنن. نمیتونن باعث بشن فکر کنم آدم نیستم.
 
آخرین ویرایش:
پس نظرت چیه بری و راحتم بزاری؟ بری و دیگه نبینمت؟
بری و بزاری بفرستم اون ته‌مهای مغزم؟
بری و دیگه برای کسی مهم نباشم؟
بری و همه فکر کنن من باعثش بودم.
بری و پشت سر من حرف بزنن و از من متنفر بشن. هوم؟
 
آخرین ویرایش:
می‌دونی همیشه اون صحنه تو ذهنم تکرار میشه، بارها و بارها.
صدای گریه خودم تو گوشم میپیچه و من مطمئنم اون دختربچه یه گوشه‌ای از این
دنیا هنوز تو اون خاطره گیر کرده. اون هنوزم داره گریه می‌کنه.
دلم می‌خواد بغلش کنم بهش بگم منو داری ولی نمی‌تونم.
اونا هیچ کاری براش نمی‌کنن اونا بهش اهمیت نمی‌دن.
منظتر میشن تا گریه‌ش بنده بیاد.
راستش اون روز هیچکس ازش نپرسید چش شده.
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین