دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات نمو ]

امروز یه حس عجیبی داشتم هم خوب بودم هم نه
خنده و گریه ام قاطی شده بود.
بعد از چندسال رفته بودم مدرسه پر ماه بچه ها چقدر عوض شده بودن چه قدر موفق شده بودن
اصلا انگار نه انگار اینا همون بچه هایی بودن که از همه چی ناراحت و گریون و نا امید شده بودن
همشون که نه ولی اکثریت به آروزها شون رسیدن
دندون پزشکی،دستیار اتاق عمل،مهندسی عمران، نیروهای مسلح،گرافیست،مهندسی پلیمر و معلم
به همشون افتخار می کنم بچه ها سنشون یکی نبود چند نفر شون هنوز دارن درس می خونن به کنکور نرسیدن دونفرشونم امسال قرار کنکور بدن
یکی شون ریاضی فیزیک می خونه یکی شون هنر
خیلی براشون ذوق دارم وقتی دیدم شون اصلا باورم نمی شد اینقدر زود گذشته باشه.
چندتا از بچه ها شرایط شون... نشده مثل اینکه ادامه بدن ولی امیدوارم اونام هرجا که هستن خوب باشن.
خیلی حس عجیبی بود شادی موفقیت شون با تلخی گذشته قاطی شده بود.
 
تازه قرار پنجشنبه واسه یکی شون برم خواستگاری
این دیگه واقعا از خوش شانسی....بود
چون هیچ کس حق نداره به من بگه نه
نمی‌دونم اسم بگم یا نه ولی خب نمیگم شاید درست نباشه .
خدا کنه دختر قبول کنه خیلی بهم میان
اینقدر گوگلی مگولی زیر زیرکی بهم نگاه می کنن
آدم دلش می‌ره براشون
من فکر می کنم دختر خودش جوابش مثبته
اون لبخندی که میزنه قشنگ داره داد میزنه
من از خدامه
حالا من چی بپوشم اصلا پنج شنبه هیچی
الان جوابش مثبت باشه که قطعا هست نامزدی و عروسی اینا من کلی کار دارم .
 
اصلا فکر نمی کردم قرار باشه اینقدر بنویسم
اینجا ظاهراً قرار بیشتر از این حرفا باشه من از احساس ترحم بدم میاد
تو زندگیم هیچوقت از مشکلاتم سو استفاده نکردم
لطف و مهربونی که دارید متوجه میشم خیلیم ازتون ممنونم دمتون گرم ولی من خوبم همیشه تنها بودن و این برام بد نبوده و از این به بعدم قرار که همین باشه لطفاً بد عادتم نکنید نسبت به من بی اهمیت باشید و نادیده ام بگیرید.
از محبت و لطف تون مچکرم ولی منو ببخشید چون خوبی تون اذیتم می کنه.
 
از اینکه جواب تلفن مو نمیدی اعصابم خورده
دوست داشتم باهات حرف بزنم
الان یک هفته است جواب مو نمیدی عاطفه باهام قهر نکن لطفاً
اگرم قهر می کنی باهام حرف بزن فقط با تو می تونم راحت حرف بزنم چون تو حرف من نمی‌فهمی ولی چند ساعت به حرفم گوش میدی
و آخرش میگی چرت نگو
تو هر روز به تکرار من گوش میدی.
جواب مو بده لطفاً
دلم واسه صدات تنگ شده عاطفه تو یکی بخوای از این مسخره بازیا در بیاری بیام در خونتون یه بشکه بنزین بیارم هم تو رو آتیش میزنم هم خودمو که جفتمون باهام راحت بشیم
این بچه بازیا تو کلاس تو نیست.
تازه من بیشعور که کارای تو ام گردن گرفتم هیچی نگفتم مامانتم ما رو گذاشت جلو توپ باز ما من جواب ندادم
اگرم قرار به قهر باشه من باید قهر کنم نه تو

بخدا برگردی تا به ماه جواب تو نمیدم به جای این یه هفته
 
ازت بدم میاد
ازت بدم میاد
ازت متنفرم
ازت منتفرم
حالم ازت بهم می خوره
حالم ازت بهم می خوره
لعنت بهت
لعنت بهت
تو آدم نیستی حیف اسم آدم که رو بعضیا میزارن
بعضی ها چقدر می تونن کثیف باشن
چقدر می تونن بی فکر باشن
چقدر می تونن آزار بدن دیگرانو
به امثال تو چی باید بگم واقعا ؟
جدی از خودت بدت نمیاد ؟
این نسخه کثافت دوست داری خودت باهاش کنار میای با اذیت و آزار دیگران کنار میای با رفتن رو مخ دیگران با له کردن شون حالت خوب میشه.
تو مریضی
 
من قرار بود باهات قهر کنم عاطفه ولی نمی تونم تو واسم خیلی فرق داری تو دوست نیستی عضوی از خانوادم شدی دیگه
میدونی دلبرکم تو اصلا دروغ گوی خوبی نیستی
دوست قشنگم هر چقدرم خودتو خوب نشون بدی من از چشمات می فهمم که چی شده
تو اینقدر مهربونی واسه اینکه حال من گرفته نشه بهم دروغ میگی به رو خودت نمیاری که حالت بد شده و خسته ای
بهترین رفیق دنیا من می‌دونم تو حالت گرفته است
من همیشه به همه میگم قلب منی ولی خودت میدونی تو واگنی قلب منی
خیلی دوست دارم
 
تنها کسی که می تونن از هشت صبح تا هفت شب منو راه ببر تو خیابون یه دیونه مثل توعه
شاید باورتون نشه هنگامه ونازنین ولی ما یعنی من و عاطفه امروز از پارک لاله تا میدون انقلاب ،طالقانی،ولیعصر،میدون فلسطین ،میدون حر،باغ کتاب،تجریش و بازار رفتیم
و به قدری مسخره بازی و چرت و پرت بهم گفتیم که حد نداره و اصلا قابلیت تعریف براش قفله
با اینکه این همه راه رفتم این همه گرما رو تحمل کردم و اصلا خسته نیستم
خوش گذشت بهم اینقدر حال و هوام عوض شد حاظرم فردام دوباره همون رو تکرار کنیم
 
هی دارم خودمو میزنم به اون راه که انگار نه انگار چیزی شده ولی نمی تونم
با همه چی این زندگی بدرد نخور کنار اومدم
الی اون حرف های تو
با این یه قلم هیچ جوره کنار نمیام
همش تو سرم پلی میشه
می خوام بگم ازت بدم میاد عوضی حق به جانب ولی نمی تونم.

اولین کسی بودی که بعد پروانه بهت پناه آوردم بودم از دست این آدما اینقدر کشیده بودم که دیگه هیچی برام نمونده بود تو بهم امید دادی کمکم کردی خودمو جمع و جور کنم
اما با اون حرفات همه رو نابود کردی
ازت ناراحتم اینقدر ناراحتم که حد ندارن دیگه گریه ام نمی گیره
خط خطی کردنم دیگه جواب نیست فقط دلم می خواد بمیرم
 
پدر نمونه من میشه دست از سرم برداری من اصلا کاری با شما دارم؟
من اصلا شما رو می بینم؟
راه افتادی دوره خواستگار میزنی منو رد کنی برم
لعنت به من بی همه چیز
یه چیزایی حتی شوخی ام باشه قشنگ نیست
چه برسه جدی حرف زدن درباره اش
می خوای از من خلاص بشی من اصلا شما رو می بینم مگه ؟

من چند ماهه پیش سارام یه زنگ نزدی ببینی دخترت مرده یا زنده است اون وقت الان حرفت چیه
الان هیچکس نمی‌فهمه چه حسی دارم
پدر قول نمیدم این دفعه دیگه بتونم ساکت بمونم و احترام نگهدارم
امیدوارم دیگه کسی در مورد این قضیه چیزی بهم نگه چون اگه بگه اول زنگ میزنم هرچی تو دلم مونده بهت میگم بعدشم میگم حیف اسم پدر
خودمم از اولین و نزدیکترین پل عابری که تو مسیرمه می ندازم پایین که همتون بفهمید مردم دیگه خیالتون راحت بشه

از من نپرس چرا طلبکارانه حرف میزنم دوست عزیز
من از عالم و آدم طلبکارم چون باید باشم
چه این دفترچه خاطرات چه دفترچه خاطرات خودم یه خاطره خوب نداره اصلا خاطره خوب پیش کش یبار هیچ اتفاقی نیفته معمولی باشه
اینم زیاده یعنی

من از همه آدما فراریم چون از همشون بدم میاد چون همشون مثل همن چون بی اعتماد
چون هیچکس و هیچ چیز و باور ندارم
هم انجمنی عزیز اولی که اومدی باهات بحثم شد ببخشید دست خودم نیست من به همه شک دارم حتی خودم من حرف هیچکس قبول ندارم حتی خودم ببخشید با صراحت میگم من رفتارم عوض نشده همیشه همین بودم
اما یه وقتایی تا میام با آدما دوست بشم از شون خوشم بیاد یادم می افته باید از همه فاصله بگیرم و دور شم چون هیچ وقت آدما شبیه حرفاشون نیستن شروع هر دوستی و خاطره خوب تهش یه ماجرای جدید و به همراه داره من یکی دیگه توان شو ندارم.
پس ترجیح میدم تو یا بقیه فکر کنین روانی ام یا مشکل دارم یا مودیم.
 
وقتی اعصابم خورده به هیچ عنوان
با اون لبخند کچ منو نگاه نکنید و هی خنده های الکی تحقیر آمیز نشون من ندید.
چون قطعا عاقبت خوشی براتون به همراه نداره
من یه آدم عصبی و دیوونم که اتفاقاتی که بعدش قرار بی افته اصلان برام مهم نیست
پس سعی کنید از من دور باشید و سر به سرم نزارید
چون اگه یکبار دیگه اون خنده مسخره رو تکرار کنی
مطمئن باش سالم از این در بیرون نمیری
و اینکه بچه کوچولو تو در حد و حدودی نیستی که من بخوام جدی بگیرمت
ولی مثل اینکه واست جا نیفتاده کجا وایستادی
این سکوت همیشگی نیستا برو بچه برو واسه خودت دونبال شر نگرد.
 
عقب
بالا پایین